اصلاحیه...
این بلاگ از این پس توسط بنده نوشته میشه به دلیل کوتاهی
بنده....اگه توهینی به شخص احسان علیخانی شده من عذر
خواهی میکنم...
جا داره از مسعود ساکی به خاطر کمک های توپش مرسی بشم
یاحق...
........بزرگترین وب هواداران عمو عسلی.......
این بلاگ از این پس توسط بنده نوشته میشه به دلیل کوتاهی
بنده....اگه توهینی به شخص احسان علیخانی شده من عذر
خواهی میکنم...
جا داره از مسعود ساکی به خاطر کمک های توپش مرسی بشم
یاحق...

o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0
علیخانی در دوازدهمین یادواره شهدای دانشجو استان قم
تاریخ ۳ اذر۸۸

علی یارتون.......
o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0
اخبار........
۱-پیدا وپنهان .....پیدا وپنهان را میتوانید سه شنبه ها از رادیو گفتگو
از ساعت۱۷:۳۰ الی۱۸ بشنوید
۲- گذر رسانه ها....جمعه ها رادیو ایران ساعت۱۷:۳۰ الی۲۰.....
۳-هشتم بهمن ساعت ۴احسان علیخانی به سوی قطر پرواز کرد برای اجرای یک
برنامه شاد برای ایرانیان مقیم قطر به این کشور سفرکردند
۴-احسان علیخانی بهمن ماه ساعت ۳۰/۱۸ از تهران به سمت یزد حرکت می کنه...
سلام خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

******واسه خودت زنگی کن....واسه دیگران زندگی باش******
ماهتون عسل![]()

مراسم سومين سالروز درگذشت ناصرعبداللهي خواننده پاپ در برنامهي «بغض ترانه» شامگاه چهارشنبه ـ 25 آذر ماه ـ در سالن همايشهاي برج ميلاد برگزار شد.
در ابتداي برنامه قصيدهاي بلند در رساي حضرت علي (ع) خوانده شد و سپس با نواختن موسيقي بيكلام ترانه« ناصريا» (اثر معروف عبداللهي) در سالن پخش شد. سپس با نواختن اركستر، صداي ناصر عبداللهي با اجراي قطعهي «يافاطمه بنت نبي» در سالن پيچيد.
احسان عليخاني كه اجراي بخشي از اين مراسم يادبود را برعهده داشت دربارهي ناصر عبدالهي گفت: نزديك يكسال است كه فهميدهايم او به قتل رسيده است درصورتي كه اين موضوع مطرح نشده بود.
او بيان كرد: هميشه دوست داشتيم اين موضوع را بگوييم. صحبتكردن از علي (ع) ساده است، اما ناصر عبدالهي در جايي از اميرالمومنين صحبت كرد كه سخت بود.
عليخاني اذعان داشت:در اين روزها تنها اركستري كه در كشور ما خوب مينوازد طبل رسوايي است و مد شده كه همه به راحتي با آبروي يكديگر بازي ميكنند. در حاليكه هيچگاه از ناصر عبداللهي نشنيدم به كسي تهمت بزند و يا از موفقيت كسي ناراحت شود و امكان ندارد كسي بتواند اينگونه در سومين سالگرد درگذشتش اين تعداد را در يكجا جمع كند.
سپس محمد هادي ايازي _ معاون فرهنگي و اجتماعي شهرداري تهران _ در سخناني گفت: ناصر عبداللهي به اهلبيت (ع) علاقهي خاصي داشت و اميدوارم ساير هنرمندان مسيري را كه او ميخواست در آن معنويت را با هنر و موسيقي گره بزند ادامه دهند.
او يادآور شد:زماني كه محمدباقر قاليباف در برنامهي «صندلي داغ» در تلويزيون آمده بود نام تنها خوانندهاي را كه به زبان آورد ناصر عبداللهي بود. ما به عنوان خدمتگزاران در مجموعهي شهرداري تهران وظيفهي خود ميدانيم كه هنر و هنرمندان را بزرگ بداريم و اين تكليف را برعهده خودمان ميدانيم.
سپس رضا صادقي خواننده بندرعباسي و همشهري ناصر عبداللهي بر روي سن آمد و ترانهي «به همين سادگي رفتي…» را اجرا كرد.
او در سخناني گفت:بهعنوان يكي از مردم بندرعباس از شما تشكر ميكنم كه براي يكي از ستارگان بزرگي كه در شهر من بهدنيا آمده احترام قائليد و در اين مراسم حضور يافتهايد.
صادقي گفت: دعاي هميشگي ناصر عبدالهي «شادت بگردم» بود و او هميشه براي شادي مردم دعا ميكرد و خوشحالم كه بزرگ شهر من در ميان شما يادگاري مانده است.
سپس فرزاد حسني بر روي صحنه آمد تا محسن يگانه را براي اجراي ترانهي «من رو درگير خودت كن تا جهانم زيرورو شه» دعوت كند.
محسن يگانه اظهار اميدواري كرد:ارزش آدمهايي كه از بركت وجودشان موسيقي پاپ در كشور بارور شد را بدانيم و تا وقتي كه زندهاند به آنها توجه كنيم.
او گفت:من هيچوقت ناصر عبداللهي را از نزديك نديدم، اما وقتي كه درگذشت از ته دل گريه كردم و هميشه پوستري از او را روي كمد اتاقم چسباندهام تا به يادم بماند.
يگانه همچنين اعضاي اركستر را كه مينواختند معرفي كرد و گفت: اين افراد نوازندگان گروه ناصر عبدالهي بودهاند.
در اين اجرا مهران سراجي (رهبر اركستر ناصر عبدالهي)، نوازنده ترامپت: حسن فراهاني، ساكسيفون و كلارينت: ايمان جعفري، گيتار الكترونيك و اسپانيش: علي شهبازي، جاز: پيمان لطيفي، پركاشن: سعيد برادران، كيبرد: سينا گواهي، گيتار: مجتبي شكاري، عود: رضا كريمي و علي ثابت (رهبر اركستر كنوني) حضور داشتند.
سپس جواد يحيوي براي اجرا روي سن آمد و به بيان يك خاطره از ناصر عبدالهي پرداخت.
او گفت: چندسال پيش كه ناصر عبدالهي چند شب متوالي كنسرت برگزار ميكرد، روزي از سالن اجرا براي انجام برخي كارها خارج شده بود كه در ميان راه كودكي كه گل ميفروخت را به همراه خانوادهاش براي ديدن كنسرت به سالن اجرا آورد. امروز دراين برنامه همان كودك به همراه 700 نفر از كودكان فقير حضور دارند.
سپس حميد حامي براي اجرا به روي سن آمد و يادآور شد:در سال 79 اولين كنسرتم را با ناصر عبدالهي اجرا كردم.
او سپس قطعهاي از بابك بيات را اجرا كرد و با خواندن ترانهي «لالايي» برنامه را به پايان رساند.
گفتني است: در اين مراسم يادبود خانواده زندهياد ناصر عبداللهي و جمعي از هنرمندان و ورزشكاران حضور داشتند.

برای عکس بالا از دوست خوبم نیلوفر ممنونم

عکس پایین به روایت جناب ساکی است که از ایشون ممنونم


نازنینم لمس بودنت به شادی...تقدیم به کسی که در تالار
سرنوشت شمارش معکوس خود را اغاز کرده است
دیگر رسیده ای رسیدنت مبارک........
![]()

15/ابان/1388را به همه ی احسانی ها تبریک میگم

ادامه ی حرفام در ادامه ی مطلب
به نام ....
اقا احسان...
تو دنیای بیرحمی زندگی میکنیم تو روزگار ما کسی حرمتی برای اشک
های پاک قائل نیست واحساسات ادم ها تبدیل شده به نامفهوم ترین
فعل ممکن.... بین این همه ادم اهنی که فقط اسم انسان احساساتی
را به یدک میکشن سخترین کار ممکن نگه داری از قلب عسلیته
مواظبش باش نذار به همین سادگی غبارمرور زمان روش بشینه ورنگ
عسلیش را به سیاه وسفید بزاره......همین هرچند کافی نیست....
باتشکرازپارمیداوتبسم.....
![]()
نمیدونم چرا این قاب های کوچیک توانایی رسوندن فریادهای
کسایی که ازشون به عنوان حامی فقط یاد میشه به کسایی که
باید برسه ر نداره...... یا اون ها گوش های خیلی سنگین یا بهتر
بگم دل هایی تهی از احساسات و مغزهایی پر از شعار دارند یا
مادیگه نای فریادزدن را نداریم وهرلحظه به ناامیدی نزدیک
ترمیشیم...هروقت وارد یه وبلاگی میشم که فقط یه سری کلمه
را کنارهم چیده سریع بیرون میام یا ما ادم ها جنبه ی گوش دادن
این حرف ها را نداریم یا واقعا از این همه حرف تکراری حسابی
زده شدیم....متن پایین را به کمک پسرعمم محمدرضانوشتم که
از این به بعدبه شکل غیرمستقیم برای نوشتن متن هایی از قبیل
زیر بهم کمک میکنه تا بنویسم حرف دل بخونینش.....
از دست همه کس خسته شده ام به خصوص ادم بزرگ ها....این
ادم بزرگ ها به قول انتوان همه چیز را با عدد میسنجند...مثلا
روی پیشانی افراد رتبه کنکورشان ویا قیمت ماشینشان ویا متراژ
خانه شان را میبنند و وای به حال وقتی که حقوق ماهیانه ی
کسی کم یا زیاد باشد... معمولا با همین اعداد همدیگر را
میشناسند گاهی این اعداد مثل شماره شناسنامه حتی یک
ویژگی فرد را نیز نمیتوانندبیان کنند ولی ما بچه کوچولو رنگ سیاه
کلاغ ازاد را بیشتر از رنگین کمان یک طوطی در قفس میپسندیم
ما متین ها از لبخند مهربانانه میفهمیم تا از سیاست یا
هر چیز دیگر...به هرحال خسته ام از ادم بزرگ های نفهم همان
ها که فکر میکنند عاشق شده اند وبعد متنفر میشوند ویا
فراموش میکنند همان هایی که وقتی دیگران عاشقشان میشوند
بیشتر خود را میگرند وبیشتر اخم میکنندوبیشتراتش میزنند همان
هایی که گرد غبارهای زندگی روی دریای وجودشان را گرفته
است وهوای سینه هاشان را الوده کرده خسته از تمام این ابله
های به ظاهر منطقی وروشنفکر.....همین ....هرچندکافی
نیست.....هرچی پیش تر میرم احسان علیخانی به این ادم بزرگ
ها نزدیکتر میبینم...
![]()
به نام او....
امشب هم اومدم مثل شب های دیگه با تمام وجود فریاد
بزنم ...هرچندمیدونم بی فایدس ...اما حسنش به این که
امشب یکی بهم کمک میکنه که رساترفریاد بزنم هرچند بی
صدا...فریادهای بی صدای من را یه روزی کسایی
باید بشنون که ...میشنون...فقط مشکل اینجاست که زمانش
حسابی مجهوله...اما عب نداره...مهم این راه طولانی
که یه روزی تهش نقطه خواهم گذاشت...چه فرقی میکنه
کی؟؟؟امشب قدر خودم خیلی بیشترمیدونم چون میدونم
یکی اون بالاست که تو این لیالی فریادهای من را خیلی رسا
میشنوه حالا چه تفاوتی میکنه باصدا یا بی صدا
امشب هم براتون حرف دل دارم...بهش گوش کن بعدشم
فکر...درنهایت اگه دوست داشتی عمل بازهم از
محمدرضا متشکرم که از اینجا به بعد توی حرف های دل خیلی
بهم کمک میکنه....البته به این توجه داشته
باشید وقتی ازمتین نام میبرم صرفا منظورم این نیست که نام من
متینه.....
متین نام خداست یکی از هزاران نام زیبای باحال ترین محبوب
ونام مستعار من که دیگر مستعار نخواهدبود
هنوز دوستانی چند مرا بااین نام میخوانند متین خودم هستم خود
خودم هروقت میگویم متین به یاد چهره ای می
افتم که از زیر نقاب اسم ورسم واداب واخلاق پنهان شده...
میدانی؟؟؟مامتین ها توهین را صرفاکلمات زشت نمیدانیم
این که کسی در چشمان ما نگاه کند ودروغ بگوید بزرگترین
توهین به ماست اصولا حالم ازاین ادم بزرگ ها به
هم میخورد هیچ کدامشان خودشان نیستند وقتی به انها
میگویی مادرم را دوست دارم میپرسند چندتا؟؟؟خب احمق
ها مگر درستان به واحدهای انداره گیری وغیرقابل شمارش بودن
بعضی چیزها نرسیده است.......
احسان علیخانی کسی ست که صدای بی صدا را نمیشنود به
ادم بزرگ ها نزدیک وازما متین ها دوراست....
![]()
به نام خدای وبلاگ نویس ها.......
هر روز صبح که چشمم باز میکنم به جای روزمرگی... با
افکارم توی پیچ های دنیا قدم میزنم چند وقتی هست که
خودم و برخی از اصل های زندگی باور کردم از نظرمن
تعادل و منطق میتونه مهمترین اصل های زندگی وانتظار
وانتخاب هم سخترین اون باشه فکر کنم کمترکسی
حرف من رد کنه چون هممون میتونیم بفهمیم وقتی بین
دو راهی یکی بایدانتخاب کنیم یا انتظار کسی میکشیم
چقدرسخته ...یا وقتی کسی بی منطق حرف میزنه یا از
تعادل خارج شده تقریبا غیر قابل تحمله....
کلادخترهدفمندی هستم اعتماد به نفس خوبی دارم گه
گاهی دیگران با رک گویی هام دلخور میکنم شعرهای
سهراب را با تمام وجود درک وغم صدای فرهاد با تمام
وجود حس میکنم درست من توی دنیای خودم وباورهام
زندگی میکنم اما از بلندترین دور دورها به ادم ها سلام
نمیکنم گاهی وقتا فکرمیکنم احسان علیخانی پیام
ابراهیم پور و....چه دنیای کوچیکی دارندکه حتی نمیتونن
به دنیای ما فکرکنندچه برسه لبخندبزنند....
![]()
![]()
سلامی به زیبایی ذهن زیبایتان
تا حالا به کلمه هوادار فکر کردید
.....هوادار تو ذهن ماادما چه هدفی دنبال میکنه
.....انتظار
...دوست داشتن...بهتر بگم چه امیدی واسمون بهوجود میاره
...دیدار شناخته شدن دوست داشته شدنتا حال شده که فراموش کنی کجا یی ؟چه میکنی؟چه
باید بکنی؟گاهی تکراری میشی یه جوری؟یه هوادار
تکراری که برای خودت بی هدف برای دیگران روزمره
ای
....گاهی فکر میکنم اونی که اون بالاست این روزهاچقدر تعجب میکنه که نفهم ترین انسان ها در پست
ترین جای فکر خود با خیال های بیهوده ی دیدار وانتظار
و
....خود را لا لایی میدن و به خود میگویند هوادار ....قربون هموتون مژگان


براى آن كه راحت حرف بزنيم، ترجيح دادم از ضبط صوت استفاده نكنم و او هم آنقدر به من اعتماد كرد تا حرفهايش را در حافظهام ضبط كنم و فقط «سرفصلها» را روى كاغذ بياورم. البته اين اعتماد «دوسويه» بود چون من هم خوب مىدانم كه احسان پاى حرفهايش مىايستد و جزو آنهايى نيست كه براى واقعى بودن حرفهاى او در اين گفتگو، به ارائه نسخه صوتى مصاحبه نياز داشته باشم!
گفتگو از ساعت 15 روز سهشنبه 12 آبان شروع شد و حدود سه ساعت طول كشيد. آن طور كه خودش مىگفت و مىشد در چهرهاش هم متوجه شد، سه چهار روز با سرماخوردگى دست و پنجه نرم كرده بود اما قصد داشت بعد از مصاحبه با دوستانش به سالن ورزشى برود و فوتبال بازى كند! مىگفت: «سرماخوردگىهاى اين دوران با سرماخوردگىهاى دهه 60 و 70 كلى تفاوت دارند و ويروسها تغيير ماهيت دادهاند»!
احسان عليخانى، از شانسهايى كه در ساليان اخير به او داده شده، به صورت مفيد استفاده كرده است. اجراى تلويزيونى و ديده شدن برابر مخاطب تنها گوشهاى از فعاليتهاى اوست. احسان در تلويزيون برنامه ساخته، طرح داده، تهيهكنندگى كرده و آدم موثرى بوده اما در سينما كه زمانى تمام آرزوهاى زندگىاش به آن ختم مىشده، از دستيارى دوم كارگردان بالاتر نرفته است! گاهى اوقات نمىدانى زمانه قرار است چه آيندهاى را برايت رقم بزند.
براى دقايقى از خسرو شكيبايى حرف زد. اين دقايق، طلايىترين لحظههاى اين گفتگو بود؛ براى هر دوى ما!
اين گفتگو درست در روز خاكسپارى مسعود رسام انجام شد. احسان از رسام تمجيد كرد و گفت: «او در دوران خودش، نمره بيست گرفت. اگر صداوسيما در تمام زمانها، آدمهايى مثل «رسام» را در اختيار داشته باشد، در رقابت با ديگران به هيچ رسانهاى نمىبازد.»
از آن بارانى خوشرنگى كه در «خانه سبز» بر تن خسرو شكيبايى بود هم غافل نبوديم! احسان مىگفت: «حتى با اين بارانى هم ارتباط روحى داشتم. آقاى شكيبايى آنقدر نقشش را خوب بازى كردكه من مىخواستم براى پوشيدن يك باراني شبيه باراني او، وكيل بشوم و وكيل بشوم تا شبيه خسرو شكيبايى باشم»!
علي بحريني
از پخش «ماه عسل» چند ماه گذشته و آنهايى كه مىدانند ما به هم نزديك هستيم، شايد بپرسند: اين مصاحبه چرا اينقدر «دير» انجام مىشود؟
در اين چند هفته مرتب در سفر بودم.
چرا همان روزهايى كه برنامه پخش مىشد، قبول نكردى كه مصاحبه كنيم؟ آن روزها، بالاخره براى يك مصاحبه دو، سه ساعته وقت داشتى.
دوست داشتم برنامه تمام شود. خودم از آن فاصله بگيرم و اتفاقاتش را از بالا نگاه كنم و سپس دربارهاش حرف بزنم. وقتى در جريان پخش يك برنامه از آن دفاع كنى يا به توجيه خودت بپردازى، حرفهايت كليشهاى مىشود. طبق معمول مىخواهى از اشكالات بگويى و آنها را «رفو» كنى.
در فرهنگ تلويزيون ما، «سلام» آغاز يك برنامه است و وقتى مجرى «خداحافظى» كند، برنامه از نظر مخاطب رسماً تمام شده است. «ماه عسل» در آخرين قسمتش، «خداحافظى» تو را نداشت. يعنى مىشود گفت: «ماه عسل 88 هنوز تمام نشده است»! چون آنتن از تو گرفته شد. دليل تاخير در انجام اين مصاحبه، همان اتفاق آخرين قسمت نبود؟
شايد همينطور باشد! اگر اجازه بدهى از اين مسأله بگذريم!
تا همين جا هم كه گفتى خيلى خوب است!
بدون پرده بگويم: تا مدتها بابت همان اتفاق «گيج» بودم اما به هر حال گذشت.
براى گفتگوى ويژه شماره قبل با شاهرخ استخرى حرف زدم. در لابهلاى حرفهايش گفت: «من هرگز پديده نشدم و آرام آرام جلو رفتم. چهرهام هيچ وقت براى مخاطب در يك نقش اصلى، جديد نبود و...» فكر مىكنم تو هم در تلويزيون هرگز «بمب» نشدى و چند سالى طول كشيد تا «جا» بيفتى.
بله و از اين مسأله خوشحال هم هستم. من از سال 77 به سمت فعاليتهاى تصويرى رفتم. خيلى كارها انجام دادم. دستيار سه كارگردان بودم. گزارش گرفتم، مستند ساختم، كلى برنامه ضبط كردم.
هدفت از همان ابتدا اين بود كه «مجرى» بشوى؟
اصلاً به اينكه روزى مجرى بشوم، فكر هم نمىكردم. من مثل خيلىهاى ديگر كه الان روزنامهنگار، عكاس، مجرى يا گوينده اخبار هستند عاشق سينما بودم. يعنى سينما «هدف» ما بود اما خودمان هم نفهميديم چه شد كه به سمت و سوى ديگرى كشيده شديم. خانواده من مخالف سرسخت ورود من به سينما بودند. در دورانى كه پيشدانشگاهى مىخواندم، مىخواستم سينما را به عنوان رشته دانشگاهىام انتخاب كنم. آن زمان در دفتر يكى از دوستانم «شات ليست» مىكردم و آرزوى بزرگم سينما بود. دو برخورد با احمد نجفى و فرهاد اصلانى داشتم و يادم مىآيد كه هر دو گفتند: «به سينما به عنوان يك شغل نگاه نكن! در يك رشته ديگر دانشگاه را تمام كن و سينما را در كنارش داشته باش.»
تو چه تصميمى گرفتى؟
هم حرف آنها و هم فشار خانواده باعث شد به فكر تحصيل در سينما نباشم. در رشته مديريت بازرگانى دانشگاه تهران رتبه سه رقمى به دست آوردم و با اين رشته توانستم فشار خانواده را تا اندازه زيادى كم كنم اما دغدغه درونىام سينما بود.
خانواده مىدانستند كه گرچه در دانشگاه تهران «مديريت بازرگانى» مىخوانى اما حواست به سينماست؟
بله مىدانستند. در فيلم «بهشت آبى» ساخته احمد مرادپور دستيار صحنه بودم. مىدانى كارم چه بود؟ اينكه خاك بردارم و آن را مقابل «فن» رها كنم تا به صورت عبدالرضا اكبرى بخورد! اهالى خانواده فكر مىكردند سينما براى من «هوس» است. حميد آخوندى يكى از تهيه كنندگان سينما و تلويزيون از دوستان خانوادگى ماست. برادرم (حميدرضا) با او تماس مىگيرد و مىگويد: «يه كارى كنيد تا اين هوس از سر احسان بيفتد»! آخوندى هم به او قول مساعد مىدهد و مىگويد: «كارى مىكنم كه دوروزه پشيمان بشود»!
چه كار كرد؟
ماشين سرويس عوامل اين فيلم، درست از خيابانى كه خانه ما در آن قرار داشت، رد مىشد اما آخوندى براى آن كه باعث پشيمانى من بشود و باعث شود تا من از سينما «زده» شوم، از همان روز اول مجبورم كرد تا هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه بروم و پشت وانت تجهيزات بنشينم و در اوج سختى تا شهرك سينمايى بروم و به قول معروف علاف بشوم! آن زمان هفده هجده ساله بودم و موهاى بلندى داشتم. يادم هست چند روز بعد از آن كه با تمام سختىها به محل فيلمبردارى رفتم، آقاى آخوندى در شهرك سينمايى به من گفت: «براى يك نقش كوتاه بازيگر مىخواهيم. دوست دارى بازى كنى»؟ وقتى جواب مثبت دادم، گفت: «اين نقش يك سرباز است و بايد موهايت را با تيغ بزنى»! بدون اينكه مكث كنم، قبول كردم. همان جا در شهرك سينمايى با ماشين نمره 4 موهايم را اصلاح كردند! نقش خيلى كوتاه بود و من بايد نقش سربازى را بازى مىكردم كه شاهد اولين حمله عراقىها به ايران و آغاز جنگ است. شهرام شاهحسينى كه آن زمان دستيار كارگردان بود، همان روز به من گفت: «تو هم يك چيزى مىشوى! چون آدم پررويى هستى!» يك ماه هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه مىرفتم و شبها در حالى كه چشمهايم پر از گرد و خاك شده بود و جايى را نمىديدم، به خانه برمىگشتم. چند سال پيش مادرم و برادرم اعتراف كردند كه آقاى آخوندى، اواسط توليد اين فيلم با آنها تماس گرفته و گفته: «احسان، سينما را دوست دارد و نمىتوان سنگ جلوى پايش انداخت»!
در زمينه سينما چه فعاليتهايى انجام دادى؟
در «هفت ترانه» ساخته آقاى بهمن زرينپور دستيار سوم كارگردان بودم. در سريال «پروندههاى مجهول» ساخته آقاى جمال شورجه كه ساخت آن پنج ماه طول كشيد هم ابتدا دستيار سوم بودم و سپس در دو ماه آخر دستيار دوم شدم. اين فعاليتها براى من بسيار آموزنده بود. در «هفت ترانه» كارگردان با تجربهاى حضور داشت و از طرف ديگر اكبر منصورفلاح دستيار اول و برنامهريز پروژه بود. آقاى شورجه هم از نظر اخلاقى بىنظير بود و من خيلى چيزها را از ايشان ياد گرفتم. دستيار كارگردان، قاعدتاً بايد روى كارگردانى احاطه داشته باشد و بارى از دوش او بردارد اما من كمتجربه بودم و بارها پيش آمد كه سؤالاتى كاملاً ابتدايى را از آقاى شورجه پرسيدم و ايشان با وجود تمام گرفتارىهايشان، هميشه مرا تحمل كردند و برايم وقت گذاشتند.
كار در تلويزيون را از چه زمانى شروع كردى؟
از سال 77، اگر بخواهم به اولين اتفاقى كه در تلويزيون برايم رخ داد اشاره كنم، بايد بگويم كه در برنامه «ميعاد شبانه» كه يك برنامه تركيبى بود، آيتمها را كارگردانى كردم. وقتى گزارشها را ضبط مىكرديم، خيلى دوست داشتم با مردم و سوژهها ارتباط داشته باشم و به همين دليل با آنها حرف مىزدم. گاهى اوقات احساس مىكردم قرار گرفتن با سوژهها در يك قاب، به برنامه كمك مىكند اما قوانين صداوسيما در آن سالها سختگيرانه بود و چنين اجازهاى را نمىداد. شايد باورتان نشود اما همين كه در گزارشها، مچ دستم در كادر قرار مىگرفت هم اتفاق بزرگى بود و بالاخره از سال 79 موافقت شد كه در برنامه «پسراى ايرونى» به عنوان يكى از دو مجرى جلوى دوربين بروم. اين برنامه از شبكه يك پخش مىشد.
مجرى ديگر اين برنامه هم اگر اشتباه نكنم، جواد مولانيا بود كه در آن مقطع كارش بيشتر از تو گرفت.
بله و قبول دارم اتفاقات «پسراى ايرونى» بيشتر به سود او تمام شد.
در حقيقت احسان عليخانى، اولين بار در «جزر و مد» به عنوان يك مجرى، توانست يك چهره باشد.
در اين مورد حرف دارم. سبك و سياقى كه من در اجراهاى اوليه داشتم، هيچ ارتباطى با «جزر و مد» نداشت. من در «پسراى ايرونى» و «صبح آمد» براى تينايجرها اجرا مىكردم اما با «جزر و مد» ناگهان مقابل آدمهاى سن و سالدار نشستم، آن هم در قالب يك برنامه مناسبتى. فكر مىكنم اگر سنم بيشتر بود و بيشتر بررسى مىكردم، حاضر نمىشدم به «جزر و مد» بروم. «جزر و مد» به هر حال در زندگى حرفهاى من يك «شوك» بود چون با آن محور اجراهاى من عوض شد.
«ماه عسل» را هم در امتداد «جزر و مد» اجرا مىكنى؟
«ماه عسل» با «جزر و مد» تفاوت دارد. همه چيزش مال خودم است. من «ماه عسل» را مىفهمم چون مدتها به آن فكر كردهام اما وقتى به «جزر و مد» آمدم حتى فرصت فكر كردن هم نداشتم!
از علاقههايت به سينما گفتى كه ظاهراً در نهايت سرنوشت تو را رقم زده است اما در «ماه عسل» اين علاقه را اصلاً بروز ندادى.
فكر نمىكنم اينجورى كه تو مىگويى باشد. در «ماه عسل» بارها و بارها از سينما حرف زديم...
فكر مىكنم هر مجرى ديگرى هم لابهلاى حرفهايش، بالاخره از سينما حرفى بزند. منظورم توجه خاص به سينما بود. مثلاً زمانى كه «ماه عسل» پخش مىشد، فيلم «درباره الى» كه از نظر خيلىها يك شاهكار براى سينماى ماست، روى پرده بود و به دليل التهاب سياسى، فروش ايدهآل هم نداشت اما تو حتى يك بار هم به اسم اين فيلم اشاره نكردى.
درست مىگويى. «درباره الى» متعلق به سينماى ملى ماست و فكر نمىكنم اگر به اسم آن در برنامه اشاره مىشد كسى اعتراض مىكرد. شايد اگر فقط و فقط مجرى «ماه عسل» بودم، يادم مىماند تا از «درباره الى» هم چيزى بگويم اما گرفتارىهايم به عنوان تهيهكننده باعث شد گهگاه بعضى چيزها يادم برود...
اما خيلى شبها از خسرو شكيبايى گفتى!
خسرو شكيبايى هنرمندى است كه در اوج دغدغههايت هم نمىتوانى او را فراموش كنى. من زمانى به عشق بازى خسرو شكيبايى در «خانه سبز» مىخواستم وكيل بشوم. در دانشگاه حقوق هم قبول شدم اما وقتى به دادگاه خانواده رفتم و دو تا دعواى آنچنانى ديدم، فهميدم كه وكالت كار من نيست و اگر در من علاقهاى به وجود آمده تا وكيل بشوم به خاطر توانايى خسرو شكيبايى بود. شكيبايى هنرمندى بود كه توانست با نقشهايش مسير زندگى من را عوض كند.
چطور؟
براى آن كه وكيل بشوم از هنرستان به دبيرستان رفتم!
به خاطر علاقهات به شكيبايى بود كه در بسيارى از شبها صداى او را هم پخش كردى؟
اصلاً براى آقاى شكيبايى «وله» ساختيم تا حضورش در «ماه عسل» رسمىتر باشد. اين «وله» در نيمى از شبها پخش شد و خوشحالم كه در آخرين برنامه اين وله باز هم روى آنتن رفت.
يك بار هم وقتى حرف از «هامون» زده شد، با مهمانت رفتار خشنى (!!) داشتى!
آقاى دكترى مهمان برنامه بود و از علاقههايش و اطلاعاتش به سينما حرف مىزد. براى اينكه بحث گرم شود از او پرسيدم: «هامون را ديدهاى»؟ گفت: «نه»!! مگر مىشود علاقهمند و پيگير سينماى ايران باشى و «هامون» را نديده باشى؟
با وجود تمام علاقههايت به سينما، قبول دارى كه الان ديگر يك «مجرى» هستى؟
اجراى زنده را خيلى دوست دارم اما مجرىگرى نه آرزوى من است، نه شغل من و نه از نظر روحى تامينم مىكند. دغدغههاى من هميشه چيزهاى ديگرى بوده اما خوشحالم كه در اين سالها بسيار تلاش كردهام و نازپرورده نبودهام. وقتى با پاترول «بى ديفرانسيل» سازمان، كل ايران را گشتيم تا دستمان براى ساخت يك برنامه باز باشد، احساس كردم پنج سال به خدمت سربازى رفتهام. نمىدانم مسير را اشتباه رفتهام يا نه و بسنده كردن به موقعيت فعلى، درست بوده يا خير. اما قبول دارم كه غرق در روزمرگى شدم. از يك جايى به بعد هم احساس خطر كردم...
چه خطرى؟
پيشنهاد بازى داشتم. چند كارگردان اسم و رسمدار پيشنهاد دادند در فيلمهايشان بازى كنم اما ريسك نكردم. به همين دليل مىگويم غرق در روزمرگى شدم.
پس بايد قبول كنيم پرونده سينما برايت بسته شده؟!
نه، بسته نشده، مطمئن هستم روزى يك فيلم سينمايى را كارگردانى مىكنم. يكى ديگر از پيشنهادهايى كه رد كردم، پيشنهاد سردبيرى چند نشريه بود. به يكى از مديران مسئول كه اين پيشنهاد را داده بود، گفتم: «من 400 كتاب مىشناسم كه هنوز فرصت مطالعه آنها را پيدا نكردهام و 200 فيلم «نديده» هم دارم. هر وقت آن كتابها را خواندم و اين فيلمها را ديدم، آن وقت براى سردبير شدن در خدمت شما هستم»!
يعنى باز هم حاضر نشدى «ريسك» كنى و ترجيح دادى در روزمرگىهايت غرق بمانى!
البته اين تنها دليلش نيست. دليل اصلىتر، اين است كه دوست دارم در هر رشتهاى فعاليت مىكنم جزو «تكرقمىها» باشم. احساس كردم اگر سردبيرى نشريهاى را به من بدهند، نمىتوانم جزو تكرقمىها باشم.
پس اگر روزى كارگردان هم بشوى، جزو ده يا بهتر است بگويم 9 نفر اول خواهى بود.
بهتر است هر وقت به اين ماجرا نزديك شديم، در موردش حرف بزنيم.
اگر قرار باشد با پتانسيل فعلى سينماى ايران فيلمى را كارگردانى كنى، فيلمبردارش چه كسى خواهد بود؟
عليرضا زريندست.
تدوينگر و سازنده موسيقى متن فيلم ايدهآلت چه كسانى هستند؟
حسين زندباف و مجيد انتظامى.
حالا كه اينقدر خوب و سريع انتخاب مىكنى، فارغ از اينكه قصه فيلمت چه خواهد بود، سه بازيگر مرد و زن را هم برايش انتخاب كن!
اگر بخواهم يك فيلم «رويايى» بسازم، حتماً حامد بهداد را مىآورم البته از او براى فيلم بازى مىگيرم، نه اينكه اجازه بدهم او براى خودش بازى كند. از هديه تهرانى حتى براى يك سكانس هم كه شده استفاده خواهم كرد. رضا كيانيان، حميد فرخنژاد، گوهر خيرانديش و فاطمه معتمدآريا هم گزينههاى ديگرم هستند. در يك جايى از فيلم، حتى اگر بىدليل هم باشد، فلاشبكى از خسرو شكيبايى قرار مىدهم. البته همه اين حرفها «رويايى» هستند.
تا چه اندازه مىشود گفت: احسان عليخانى كه سالهاى سال طرفدار سينما بوده، در برنامههايى مثل «ماه عسل» نسبت به مسائل مختلف از زاويهاى سينمايى نگاه كرده است؟ به عبارت ديگر سينما چقدر به تو درخصوص مسائل اجتماعى «نگاه» داده است؟
در سينما، دغدغهها بيشتر جلوه مىكنند و كارگردانى كه متعهد است، سعى مىكند تأثيرگذار باشد. در سينما، هر كارگردانى شايد حركتش را با سوپراستارها آغاز كند اما اگر كارش را خوب انجام بدهد، بعد از چند فيلم «خودش» براى مخاطب مهم مىشود، نه سوپراستارها و حتى قصه فيلمش. حالا كه دستم از سينما كوتاه است، سعى كردهام به عنوان مجرى طورى حركت كنم كه حضور سوپراستارها، عامل جذابيت برنامههايم نباشند...
در ميان مهمانهاى امسال «ماه عسل» كسى را سراغ دارى كه قصه زندگىاش ارزش تبديل شدن به يك فيلم سينمايى را داشته باشد؟
بله، اصلاً از ابتدا به دنبال همين قصهپردازى بودم. من در طرح رسمى اين برنامه كه به مديران ارائه دادم، اين جمله را نوشتم: «هر مهمان، يك رمان است كه توسط مجرى روايت مىشود».
اين طرح، تا چه اندازهاى عملى شد؟
فكر مىكنم حُسن برنامههايى مثل «ماه عسل» اين باشد كه قابليت قصهپردازى دارند، آن هم قصههايى كه هر كدام از ما مىتوانيم از زاويه خاص خودمان به آن بپردازيم و در موردش قضاوت كنيم.
«ماه عسل 88» در طول ايام ماه رمضان مجموعاً چند دقيقه روى آنتن شبكه سه بود؟
فكر مىكنم حدود 1200 دقيقه.
چند دقيقه پيش گفتى به اجراى برنامههاى «زنده» علاقه دارى، فكر مىكنم علت اصلى اين علاقه اين باشد كه بدون فيلتر حرفهايت را بزنى.
دقيقاً همينطور است. بايد اين واقعيت را بپذيريم كه در دنياى امروز تلويزيون، برنامه تلويزيونى «مرده» است.
اگر «ماه عسل» برنامه زنده نبود، فكر مىكنى از اين 1200 دقيقه، چه حجمى حذف مىشد؟
فكر مىكنم حدود 200 دقيقهاش حذف مىشد تا هزار دقيقه روى آنتن برود و به قول معروف عددش «رُند» باشد.
فكر مىكنم يكى از دلايل علاقهات به «ماه عسل» همين 200 دقيقه باشد!
همه دليلش همين 200 دقيقه است. چون آن هزار دقيقه هميشه هست!
دو، سه تا انتقاد از «ماه عسل» دارم كه اگر موافق باشى، به سراغ آنها برويم.
بسمالله.
«لحن حرفهايت در «ماه عسل» گاهى اوقات به شدت تكرارى مىشد و من را به عنوان مخاطب اذيت مىكرد. در بعضى برنامهها، هيچ فراز و نشيبى وجود نداشت...
شايد حرفم از نظر حرفهاى درست نباشد اما قبل از هر چيزى بايد بگويم كه من دنبال لحن يا جنس خاصى نيستم، سعى مىكنم كاملاً خودم باشم. اگر همين الان قرار باشد روى آنتن برويم، فقط دكمه بالاى پيراهنم را مىبندم و تو هيچ تغيير ديگرى را در من نخواهى ديد. براى خودم فرضيهاى دارم كه شايد نادرست هم باشد...
چه فرضيهاى؟
اينكه اگر صدايت، جنس و لحن خاصى داشته باشد، آن وقت مخاطب خاص خواهى داشت و من اصلاً دوست ندارم مخاطبان برنامههايم خاص باشند اما در مجموع روى ايرادى كه گرفتى فكر مىكنم. شايد تعدادى از برنامهها را دوباره ببينم تا منظورت را بيشتر بفهمم.
در بعضى برنامهها هم احساس مىكردم از ترس اينكه مبادا لابهلاى حرفهاى مهمانها جملهاى مطرح شود كه به صلاح برنامه نباشد، وسط جملههايشان مىپريدى.
من دنبال توجيه چيزى نيستم اما بالاخره يك مسأله را بايد بگويم كه شايد دليل عنوان كردنش هجمههاى بعضى از مطبوعات باشد. به بعضى از مطبوعاتىها هم گفتهام كه انگار شما نمىدانيد من كجا هستم و بايد چه كارى انجام بدهم! بعضى از نقدها واقعاً بىرحمانه بود. انگار اين دوستان عزيز، حتى يك دقيقه هم فكر نمىكردند من كجا هستم. يك وقتى هست كه من در شبكه خصوصى حضور دارم و دستم «باز» است. آن وقت مىتوانم حق بدهم كه نقدها جدىتر شود. شرايطى كه الان وجود دارد، اصلاً آن جورى نيست كه بتوانى با فراغ بال برنامهاى مثل «ماه عسل» را نقد كنى. مىدانى چرا؟ چون من براى اجراى اين برنامه فراغت بال ندارم. شرايط من را هم بايد درك مىكردند. اينكه يك ماه آن هم در ايام ماه رمضان هر شب روى آنتن زنده باشى و در ساعات قبل از افطار، برنامهاى داشته باشى كه هم بچههاى پيشدبستانى مخاطب آن باشند و هم مراجع تقليد، حركت روى لبه تيغ است.
خودت فكر مىكنى توانستهاى در اين وضعيت موفق باشى؟
موفقيت به هر حال نسبى است. من سعى كردم اصول خاصى را در «ماه عسل» داشته باشم.
مثلاً؟
مثلاً اينكه برنامه تصنعى نشود. با هيچ مهمانى «گاوبندى» نكردم. حتى سعى كردم قبل از شروع هيچ برنامهاى با مهمانها سلام و عليك هم نكنم و سلام عليك ما هم روى آنتن اتفاق بيفتد.
اگر مهمانها را نمىشناختى، پس چطورى آنها را دعوت مىكرديد؟
ما ده روز قبل از شروع برنامه، يك ليست هفتاد نفره را آماده كرده بوديم. چون «سرفصل» قصه هر كدامشان را مىدانستيم و احساس مىكرديم قصههايشان ارزش روايت كردن دارد. از اين ليست، حدود 15 نفر خودشان با حضور در برنامه مخالف بودند و ده، دوازده نفر را هم مديران براى حضور در برنامه نامناسب مىدانستند. مثلاً من دوست داشتم با حميد ماهىصفت و همسر نادر ابراهيمى گفتگو كنم اما نشد! يكسرى از افراد را هم به ما پيشنهاد دادند ولى ما قبول نكرديم. من هنوز حواسم به جملهاى است كه گفتى بابت حرف زدن مهمان ترس داشتهام و وسط حرف آنها مىپريدم.
چرا؟
چون يك مسأله مهم از اين بحث باقى مانده است. ببين، هر قسمت از برنامه «ماه عسل» به طور ميانگين حدود سى و هفت، هشت دقيقه زمان داشت. تازه در اين زمان كوتاه، ما «وله» هم پخش مىكرديم. پس در حقيقت براى روايت قصههاى مهمانها فرصت خيلى كوتاهى داشتيم. خيلى از مواقع احساس مىكردم كه ريتم حرفهاى مهمان مناسب نيست و نمىتواند تمام قصهاش را بگويد به همين دليل زمان را تنظيم مىكردم تا حرفش را با سرعت بيشتر مطرح كند.
يعنى در حقيقت هدفت سانسور نبوده، بلكه مىخواستى برنامه را كارگردانى كنى تا به قول سينمايىها پلان و سكانس اضافى نداشته باشد!
بهترين تعريف را كردى! مهمانها مثل بازيگران يك فيلم سينمايى هستند و بازىشان نبايد حركت و ديالوگ اضافه داشته باشد. ريتم اين برنامه را من بايد تنظيم ميكردم. من حاضرم فراخوان بدهم كه هركسى مىتواند اين ريتم را بهتر ايجاد كند، وارد كارزار بشود! من براى آن كه قصه روايت بشود، حتى از اينكه نقش آدمهاى بدمن و مغرور را بازى كنم ترسى نداشتم. اگر حركتى كردم كه در طول برنامه «درشت» جلوه كرد، دليلش كمك به برنامه بود اما متأسفانه امسال در بعضى رسانهها اين بحث راه افتاد كه عليخانى در برنامهاش دنبال توهين و تحقير مهمانهاست.
اين بحثها برايت مهم است؟
اگر بگويم بىاهميت است كه دروغ گفتهام! اما چيزى كه برايم خيلى مهم است اين است كه هيچكدام از مهمانهاى برنامه «منفور» نشدند. برآيند حرفهايى كه در برنامه رد و بدل شد، به سود مهمانها تمام شد. براى من همين كه تمام مهمانها «محبوب» از برنامه خارج شوند، كافى است. اينكه فردى بعد از يك برنامه تماس بگيرد و به من فحش بدهد اما براى مهمان همان برنامه يك آپارتمان بخرد برايم لذتبخش است. احساس مىكردم اگر در بعضى دقايق من «بد» نباشم، دل مخاطب تكان نمىخورد.
با مهمانها، بعد از برنامه هم درگيرى داشتى؟
به هيچعنوان مشكلى پيش نيامد. حتى اگر يكى از مهمانها هم بگويد از احسان عليخانى ناراحت است، من اجرا را براى هميشه كنار مىگذارم.
در روزهايى كه مردم رابطه خوبى با برنامههاى تلويزيون نداشتند، احساس مىكنم «ماه عسل» بيشتر از آنچه پيشبينى مىشد، مورد استقبال قرار گرفت. نظر خودت چيست؟
من هم از استقبال راضىام. انتقاد كردن هم نشانه استقبال است! امسال يكسرى از آدمها «ماه عسل» را دوست داشتند و يكسرى از آن خوششان نيامد اما به هر حال تقريباً همه آن را نگاه كردند. يادمان نرود كه مردم خيلى از برنامهها را اصلاً نگاه هم نمىكنند! وقتى تعداد «كمى»، اجراى من را دوست داشتهاند، احسان عليخانى برده و وقتى تعداد «زيادى» كه از من خوششان نمىآمده، «ماه عسل» را ديدهاند، در حقيقت برنامه برده است. براى من، خودم و «ماه عسل» به يك اندازه ارزش داريم. به نظر من «تاكشو» موقعى موفق مىشود كه مجرى و مهمان، روبروى هم قرار بگيرند. مردم دوست ندارند شاهد گفتگوهاى تلويزيونى باشند. آنها دوست دارند «قاضى» تاكشوها باشند. اگر عادل فردوسىپور در كار اجرا موفق است، به اين دليل است كه فرصتى را ايجاد مىكند تا مخاطبش به قضاوت دست بزند.
پس از نظر تو مجرى نبايد قضاوت كند؟
به نظر من، مجرى بايد «شاهد» مردم باشد، نه قاضى. البته من با اين فرضيه كه مجرى بايد «بىموضع» باشد، صددرصد مخالفم. احساس مىكنم وقتى اجازه ندهى مجرى حرفهاى دل خودش را روى آنتن مطرح كند، به او توهين كردهاى.
كاملاً موافقم! من اصلاً نمىتوانم بفهمم كه مجرى در برنامهاى مثل «چوب خشك» بنشيند و حرف دلش را نزند و وقتى مهمان برنامهاش ديدگاههاى خودش را مىگويد، مثل بچه مؤدبها فقط سرش را به نشانه تأييد تكان بدهد! من فكر مىكنم تنها افرادى كه بايد در تلويزيون كاملاً «بچه مؤدب» باشند و انصاف كامل به خرج بدهند و لحن صدايشان هم بوى قضاوت ندهد، گويندههاى اخبار هستند اما گهگاه مجرىها كاملاً «بىموضع» هستند و مقابل حرف «زور» مهمانها خودشان را به گيجى مىزنند اما گويندههاى اخبار، موضعگيرى مىكنند!
من باز هم تأكيد مىكنم كه خودم لياقت نمايندگى مردم را ندارم اما «شاهد» مردم هستم. غم و درد و عذاب مردم را مىبينم. مىتوانم يك گفتگوى تلويزيونى را به دادگاهى تشبيه كنم كه مخاطب قاضى آن است و مجرى شاهد دادگاه. من سعى مىكنم از شاهدهايى نباشم كه جرأت شهادت دادن را ندارند و ترجيح مىدهند در خانه بمانند! من مقابل قاضى احساس مسئوليت مىكنم...
يكى از پروندههايى كه در چند سال اخير دل خيلىها را به درد آورد پرونده قصاص بهنود شجاعى بود. فكر مىكنم اگر زمان قصاص بهنود زودتر بود، شايد مىشد در «ماه عسل» براى او كار مثبتى انجام داد.
من به شدت اين پرونده را دنبال مىكردم. تنها زمينهاى كه در «ماه عسل» برايش رسماً التماس كردم پروندههاى قصاص بود و با همه وجودم از اولياى دم خواستم گذشت كنند. متأسفانه تلاشهاى هزاران نفر براى جلب رضايت اولياى دم و قصاص نشدن بهنود به نتيجه نرسيد و خستگى به دل همه آنها ماند. خصوصاً از آن جهت كه دقايقى قبل از قصاص اين اميدوارى به وجود آمده بود كه او را ببخشند اما چنين اتفاقى نيفتاد. من الان براى خيلى جوانهاى ديگر هم كه در آستانه قصاص هستند، از جمله براى على مهينترابى نگرانم. من در زندانها و كانونها با اين جور بچهها دمخور شدهام و پاى حرفهايشان نشستهام. اين بچهها انگار هر روز مىميرند و بزرگترين كابوس زندگىشان رسيدن به هجدهسالگى است. شايد براى من و تو، هجده سالگى خيلى شيرين باشد اما براى آنها هجده سالگى بوى مرگ مىدهد.

در ماه عسل سالهاي پيش كساني را ديديم كه به كما رفتهاند، اما يك معجزه آنها را به زندگي برگردانده و آنها اكنون آمدهاند تا در مقابل دوربين ماه عسل از آن روزها، از چگونگي برگشت و چگونگي تولدي دوباره بگويند تا ما درس بگيريم.
در ماه عسل سالهاي قبل تنهاي رنجوري را ديديم كه روحهاي بزرگي داشتند و با اين روح بزرگ زندگي خاكي را به تسخير خود درآورده بودند؛ معلولاني كه با روشن نگه داشتن چراغ اميد، دست به كارهايي زده بودند كه براي ما كه بدني سالم داريم، اعجابآور بود. امسال هم برنامه ماه عسل با همين رويكرد به رمضان سال 88 آمده است. يك غروب براي تهيه گزارش از اين برنامه به تلويزيون رفتيم؛ روزي متفاوت. چون در اين روز مردي بلندقامت مهمان اين برنامه بود كه نااميدي، قامتش را خم كرده بود و ماه عسل ميخواست قامت چون سرو او را بار ديگر ايستاده كند.
قدم زدن در خيابانهاي صداوسيما در لحظات نزديك افطار، حال و هواي ديگري دارد. روز شنبه 7شهريور از روزنامه جامجم براي تهيه گزارش از پشت صحنه برنامه ماه عسل به صداوسيما رفتم. بعد از طي مسيري كه ترافيك سنگين موقع افطار را پشت سر ميگذاشت، بموقع به محل قرار با پيام ابراهيمپور، تهيهكننده برنامه و ديگر عوامل رسيدم. با نزديك شدن به استوديو 11؛ استوديويي كه ماه عسل در آن ضبط ميشود، مسائل مختلفي از ذهنم عبور ميكرد. قبل از ورود به استوديو در طبقه همكف ساختمان توليد انگار همه شبكهها با هم ادغام شده بودند. علي درستكار، مجري برنامه «اين شبها» مشغول صحبت با سردار رويانيان بود كه به اتفاق همسرش مهمان برنامه «نان و ريحان» بودند. داريوش فرضيايي (عموپورنگ) هم بعد از تمام شدن برنامه كودك كه راهي منزل بود، با ديدن سردار به اين گروه ملحق شد كه اين جمع با اعلام ساعت پيام ابراهيمپور خيلي سريع متفرق شدند و هريك به سمت استوديوي برنامه خود حركت كردند.
در كنار استوديو 11 اتاقكي بود براي جمع شدن گروه برنامهساز در كنار هم و مرور آنچه قرار بود در برنامه بازگو شود. در حين رفتن به استوديو در راهروي منتهي به استوديو 11 احسان عليخاني، مجري و يكي از تهيهكنندگان برنامه ماه عسل با ديدن پيام ابراهيمپور، ديگر تهيهكننده برنامه، درباره بخشهاي مختلف برنامه با هم مشورت كردند. من هم تا شروع برنامه 15 دقيقهاي فرصت داشتم كه در اين فرصت، با پيام ابراهيمپور، درباره برنامه صحبت كردم.
در حين گفتگو با تهيهكننده، متوجه تعجب عوامل برنامه شدم كه بهتزده به مهمان برنامه كه از در وارد شده بود نگاه ميكردند. بله، مهمان برنامه مرتضي مهرزاد با 2 متر و 50 سانتيمتر قد، بلندترين مرد ايران، مهمان برنامه هم رسيده بود. به اتفاق مادر و خاله و شوهرخالهاش كه به نوعي تكيهگاه حركت مرتضي بودند. مادر مرتضي با چهرهاي كه در آن مهرباني و نگراني موج ميزد، نمونه بارز يك مادر فداكار را به نمايش ميگذاشت. مرتضي به دليل اين كه عصايي در حد و اندازه خودش نداشت، با تكيه به مادرش حركت ميكرد كه به گفته عليخاني، مرتضي به جاي اين كه عصاي دست مادر باشد، مادرش عصاي دست اوست.
پيام ابراهيمپور با ديدن مرتضي مهرزاد، كه مهمان برنامه روز شنبه ماه عسل بود، درباره چگونگي انتخاب مهمانان برنامه گفت: پيش از شروع ماه عسل فهرستي شامل 40، 50 نفر مهمان پيشنهادي آماده و تحويل شبكه شد كه از ميان آنها تعدادي انتخاب شدند كه با همفكري گروه، با توجه به جذابيت رسانهاي و خواستههاي مخاطبان اين افراد نهايي ميشوند. ابراهيمپور در ادامه گفت: هر روز دوستان و همكاران و حتي مردم، افراد مختلفي را معرفي ميكنند كه به دليل ازدياد سوژهها و افراد كار انتخاب ما هم سخت ميشود و ما براي حل اين مشكل قرار شد به زندگي اين افراد نزديك شده و از شرايط زندگي آنها تصاويري تهيه كنيم و بر اساس فيلمهايي كه از اين افراد تهيه ميشود، مهمانان انتخاب و به برنامه دعوت ميشوند. تهيهكننده ماه عسل در ادامه يادآور شد: مثلا مهمان امروز ما 7 سال بود كه خودش را در خانه حبس كرده و با همه كس و همه چيز قهر كرده بود و ما با توجه به شرايط خاصي كه او دارد تصميم گرفتيم با دعوت كردن مرتضي به برنامه او را با دنياي بيرون آشتي دهيم. همچنين ابراهيمپور درباره اجراي احسان عليخاني گفت: من خودم هم كار اجرا انجام ميدهم، به همين دليل ميدانم چقدر سخت است كه مجري برنامه زنده، تهيهكننده برنامه هم باشد اما احسان عليخاني چون كارش را بلد است و تمام فنون اين حرفه را ميداند، ميتواند از عهده همه كارهايي كه به او واگذار شده است، برآيد. او 6 سال است به نحو احسن با ماه عسل همكاري ميكند. توانايي دارد يك ساعت برنامه را 40دقيقهاي تمام كند يا 40 دقيقه برنامه را تا يك ساعت ادامه دهد.
سر ساعت 19 برنامه با صداي آمادهباش عذرا آبزري منشي صحنه آغاز شده و طبق برنامهريزي مهرداد طاهري، كارگردان برنامه قرار شد ابتدا دعاي فرج با صداي احسان عليخاني بدون تصويرش پخش شود و در ادامه عليخاني برنامه را با شعري آغاز كرد: ميگن برگ سبز درخت، معرفت آفريدگار است، اما برگ زردش....
برنامه ماه عسل آغاز شده بود و 4 دوربين از زاويههاي مختلف تصاوير موردنظر را ميگرفتند تا بتوانند تنوع لازم را به برنامه بدهند.
اما اين كادرهاي زيبا هيچكدام نميتوانستند جاي حسي را كه چهره مجري به مخاطبان القا ميكرد، بگيرد. عليخاني رودرروي مرتضي و مادرش نشسته بود و با آنها صحبت ميكرد. چشمان پراشك عليخاني نشان ميداد كه از اين رودررويي منقلب شده است. اشكهاي او از روي تظاهر نبود، چون مانند اشكهاي او، در آن سوي استوديو از چشمان ديگر عوامل هم جاري بود. عليخاني داشت با كلماتش مرتضي را وادار ميكرد تا به پرسشهاي او پاسخ دهد و بگويد چرا 7سال خودش را در خانه حبس كرده، چرا لحظهاي در اين سالها به مادرش فكر نكرده كه با چه دشواريهايي روبهرو بوده و چه سختيهايي را تحمل كرده است.
عليخاني از مرتضي ميپرسد چرا به جاي پررنگ كردن ناتوانيهايت از تواناييهاي خودت استفاده نكردهاي و مثلا تلاش نكردهاي در مسابقههاي پارالمپيك راه پيدا كني؟
برنامه در جريان است و عليخاني با مرتضي در حال صحبت كردن است اما همه برنامه ماه عسل آن چيزي نيست كه به روي آنتن ميرود.
در پشت صحنه، اتفاقات جالبتري در حال رخ دادن است. تلفنهاي برنامه مدام زنگ ميزنند. مردم با مرتضي و مادرش همدردي ميكنند.
يك نفر تماس ميگيرد و اعلام ميكند كه مرتضي و مادرش را به زيارت كربلا ميفرستد، اما كفاش تبريزي حواسش جمعتر از بقيه است، عليخاني در جايي از برنامه دليل اين كه مرتضي با دمپايي به برنامه آمده است را چنين عنوان ميكند: تاكنون هيچ كفاشي حاضر نشده است براي پاهاي بزرگ مرتضي كفشي بدوزد، اما كفاشي تبريزي به برنامه زنگ ميزند و اعلام ميكند براي او كفش خواهد دوخت.
اين كفش از بزرگترين كفشهاي دنيا خواهد بود كه با يك دنيا مهر پاهاي بزرگ را پناه خواهد داد، تا ديگر افسوس نداشتن پاپوش را نچشند. پزشك هوشمندي همكلام عليخاني را دريافت كرده است كه از پزشكان كشور خواسته تا براي بيماري مرتضي فكري كنند و او را در درمان يا هزينه درمان ياري دهند. در پشت صحنه ماهعسل توانمندان دست نيازمندان را ميگيرند و انسانيت خود را به نمايش ميگذارند و اصل و ذات توليد برنامهاي مانند ماهعسل همين است:
چو عضوي به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
در همين حين، فضلالله شريعتپناهي مدير گروه اجتماعي شبكه 3 و ناظر پخش در استوديو حضور دارد تا مبادا كوچكترين مشكلي براي برنامه پيش آيد.
او سالهاست برنامه ماه عسل را حمايت ميكند. از او درباره تداوم برنامهاي مانند ماهعسل پرسيدم و او گفت: با توجه به اين كه در سالهاي گذشته برنامه ماه عسل يكي از بهترين ويژهبرنامههاي افطار شناخته شده، دوستان پيشنهاد دادند اين برنامه دوباره تكرار شود با همان اسم، چون مردم نسبت به اين اسم ذهنيت خوبي دارند، كه اگر اسم عوض شود، برنامه كاملا تحتالشعاع قرار ميگيرد. من هم با توجه به استقبال مردم و مطلوبيت برنامه دليلي نميديدم اين برنامه نباشد، البته اجراي آقاي عليخاني تاثير زيادي در موفقيت ماه عسل دارد.
شريعتپناهي دليل خاص بودن موسيقي تيتراژ برنامه ماه عسل را صداي مهدي يراقي دانست و گفت: مخاطبان صداي اين خواننده را كمتر شنيدهاند، به همين دليل براي آنها جذابيت دارد.
ناظر پخش برنامه ماه عسل يكي ديگر از دلايل موفقيت برنامه ماه عسل را انتخاب يك كارگردان ثابت براي آن دانست و گفت: كارگردان يك برنامه ظرايف كار را از نظر فني بهتر ميشناسد و در اين شبها كه به طور ثابت از آقاي طاهري استفاده كرديم با كار آشنا شده و در طول برنامه راحتتر كار ميكند.
دكور برنامه ماه عسل همه سالها جذابيت خاص خود را براي مخاطب داشته است، اما امسال دكور اين برنامه نتوانسته نظر مخاطبان را با خود همراه كند، ولي پيمان قانع طراح دكور ضمن رضايت از كار امسالش در برنامه ماه عسل گفت: رنگهايي را استفاده كرديم كه شادي و انرژي را به مخاطب القا كند. من اعتقادي به اين گفته ندارم كه براي القاي روح معنويت بايد از رنگهاي تيره استفاده كرد! البته قبول دارم دكور امسال به جذابيت دكور فيروزهاي 2 سال گذشته نيست، اما آن سال ما مكان خوبي داشتيم، استوديو 14 فضاي خوبي بود كه بتوانيم دكور لازم را در آن بسازيم، اما امسال اين استوديوي كوچك به دو بخش تقسيم شده و دست ما را بسته است. ما در اين دكور فضا را به گونهاي طراحي كردهايم كه به فضاي جوان و شادابي بيشتر نزديك شويم. احسان عليخاني صحبتهاي قانع را كامل كرد و گفت: امسال هنوز به دكوري كه مد نظرمان است نرسيدهايم. اما طراح دكور هم هنوز دست از خلاقيت برنداشته و در حال كامل كردن دكور است.
برنامه با همه هيجاناتش به دقايق آخر نزديك ميشود. اما يك ساعتي كه من در استوديو و فاصله چندمتري اين برنامه به تماشاي آن مشغول بودم، خيلي زود گذشت. اما شايد باورتان نشود كه چهره سراسر نگران مادر مرتضي در انتهاي برنامه، تبديل به موجي از اميد و لبخند و شكوفايي شده بود؛ طوري كه انگار با يك شخصيت ديگري روبهرو شده بوديم. قدمهاي مرتضي بلندتر از يك ساعت قبل بود، ديگر از سنگيني جثهاش بر دوش مادرش كم شده بود. با هم بر سر سفره افطار نشستيم. آقاي عليخاني مدام ميگفت: مرتضي آمادهباش ميخواهيم برويم پيش علي كريمي، عليخاني ميخواست در اولين گام يكي از مهمترين آرزوهاي مرتضي را برآورده سازد و او را ببرد تا از نزديك كريمي را ببيند و به اولين آرزوي فوتبال خود برسد.
سر سفره افطار عليخاني ميگويد: اين بهترين افطاري است كه ميخورم، چون كنار مرتضي و مادرش هستم و ميبينم اميد به زندگي به آنها راه يافته است، ميبينم مرتضي ديگر نميخواهد خودش را در خانه حبس كند، بگذار برخي بگويند عليخاني تظاهر ميكند، اما مهم اين است كه من به نيت خود جامه عمل پوشاندهام و نشان دادهام كه ماه رمضان، ماه خداست، ماهي كه بايد به ديگران كمك كرد.
احسان علیخانی باز هم صدای منتقدانش را درآورد!!

کاری را که دوست داشته باشم میکنم!
اجرایش در ماه عسل باز هم صدای منتقدانش را درآورد. این روزها اسم احسان علیخانی به خاطر اجرای برنامه «ماه عسل» دوباره سر زبانها افتاده. آنهایی که اسمش را میبرند یا شدیدا ً طرفدار سبک اجرایش هستند و دوستش دارند یا مخالف صد در صدش هستند. البته احسان علیخانی خودش بهتر از هر کسی میداند که چرا بعضیها مخالفش هستند و ایرادش را میگیرند؛ با این همه از موضع خودش پایین نمیآید. در گپ تلفنی ما که ماجرا این بود.
خیلیها به سبک اجرای شما ایراد میگیرند. همه این ایراد هم حول و حوش لحن صحبت و نحوه برخورد شما با مهمانهایتان است؟
من اصلا ً متوجه این نحوه نقد از لحنم نمیشوم. چند شب پیش یک نظرسنجی به دستم رسید که بینندهها تماس گرفته بودند و نسبت به همین نکتههایی که شما گفتید، انتقاد کرده بودند. من تلفن را برداشتم و نه به اسم احسان علیخانی، به اسم کسی که میخواهد نظر سنجی کند، به این بینندهها زنگ زدم و دلیل انتقادشان را پرسیدم اما دلایلشان هم اصلا ًقانع کنننده نبود. خیلی از دوستان برنامه را ناقص دیده بودند یا جملههای من را اشتباه شنیده بودند و دلایلی میآوردند که من، هم خندهام میگرفت و هم از شنیدن آنها حرص میخوردم.
یعنی کسی حق ندارد به شما انتقاد کند؟
ببینید یک نفر از برنامه خوشش نمیآید و آن را نگاه نمیکند اما یک نفر که برنامه من را میبیند و میخواهد آن را نقد کند باید برنامه ام را کامل و با دقت دیده باشد. حتی بعضی از دوستان مطبوعاتی فقط پنج دقیقه از برنامه من را میبینند و با همان پنج دقیقه میگویند برنامه مزخرف است و ...
پس از نظر شما کسی حق انتقاد دارد که همه قسمتهای برنامه شما را دیده باشد؟ آن وقت نقدش را قبول میکنید؟
حرفهایش را میشنوم اما در نهایت کاری را میکنم که خودم دوست دارم. به هر حال نمیشود شما برنامه ای بسازی و همه از آن راضی باشند.
جالب است، باز هم کاری را میکنید که خودتان دوست دارید! به هر حال خیلیها معتقدند شما با لحن خوبی با مهمانتان حرف نمیزنید.
ببینید من عادت ندارم قبل از برنامه مهمان آن قسمت را ببینم و با او صحبت کنم. دوست دارم همه چیز مستند و زنده اتفاق بیفتد و البته این کار ریسک زیادی دارد. به همین خاطر در لحظه خودم را با مهمانم هماهنگ میکنم؛ مثلا ً لحنی که با خانم زهرا حسینی داشتم با لحنی که با مرتضی مهراز داشتم کاملا ً متفاوت بود. حتی گاهی اوقات که مهمانم خوب حرف میزند من سکوت میکنم، توی مهمانم ذوب میشوم. حالا وقتی یک مهمان جلوی دوربین ترسیده یا نمیتواند حرفهایش درست بیان کند و برنامه دارد افت میکند باید از یک وضعیت اجرای شیک و مرتب بگذرم و با یک شوخی، تلنگر یا حرکتی مثل یک سیلی برنامه را نگه دارم . من برای این نگه داشتن برنامه، خودم را هزینه میکنم.
خب وظیفه مجری برنامه ای در سبک ماه عسل همین است، همین که مایه بگذارد و ریتم برنامه را نگه دارد؟
بله، اما وقتی میگویم خودم را هزینه میکنم منظورم این است که من به عنوان مجری ترجیح میدهم که برنامه ای داشته باشم که یک گفت و گوی دو طرفه بین من مجری و مهمان باشد؛ یعنی 50 – 50. اما وقتی برای مهمان برنامه حرف زدن سخت است این رابطه 40 – 60 میشود یا 30 – 70. البته این مایه مباهات من نیست. من بازیگر نیستم تا بتوانم هر لحظه پز جدیدی بگیرم. اما این هزینه را میکنم تا برنامه حفظ شود؛ این یعنی هزینه کردن خودم.
یعنی منظورتان این است که وقتی تند حرف میزنید، طوری که بیننده احساس میکند به مهمانتان توهین شده، میخواهید ریتم برنامه را نگه دارید؟
برای جواب دادن به این سوال، یک سوال از شما میپرسم. شما چرا روی جلد مجلهتان عکس آگهی ترحیم علی دایی را کار کردید؛ یعنی قصد داشتید به علی دایی توهین کنید؟
نه مسلما ً آن طرح جلد فقط یک کار ژورنالیستی بود.
خب پس شک نکنید من هم بازی رسانهای را بلدم. من وقتی میبینم مهمانم معذب است، نمیتواند حرف بزند، حرفش در دهانش نمیچرخد و ... از خودم این مایه را میگذارم، حتی غضب را از سمت بیننده میپذیرم که به مهمانم تکانی بدهم تا حرفی را بزند که در ذهنش هست یا قصه ای را بگوید که من میدانم وجود دارد اما برای او حرف زدن در مورد آن قصه سخت است. البته بازی نمیکنم، شاید این تلخی یک جاهایی در شخصیت من باشد. با این وجود من از طعنه و تلنگر و ... استفاده میکنم تا موتور مهمانم روشن شود و بتوانم توجهها را به سوی او جلب کنم. ببینید زمان برنامه ما زمان خطرناکی است. اگر برنامه از ریتم بیفتد، اگر گفت و گوی من با مهمانم یک گفت و گوی روتین پر از کلمههایی مثل «خواهش میکنم»، «بله بفرمایید» و تعارف باشد بیننده توجهش را از دست میدهد. دیگر به برنامه و مهمان من توجه نمیکند. پس من باید جمله ای یا لحنی داشته باشم تا بیننده به سمت برنامه برگردد.
مثلا ً چه دلیلی دارد وقتی مهمان تان درباره توکل حرف میزند بین حرفش بپرید و بگویید: «کلیشهای حرف نزن»؟
من به مهمانم توهین نمیکنم. شاید بعضی از مهمانها یک لحظه از یک حرف من برنجند اما وقتی از برنامه بیرون میروند و میبینند چقدر محبوب شدهاند رنجششان از بین میرود. من حتی یک مورد از مهمانهایم را هم سراغ ندارم که از من رنجیده باشد... . خیلی خوب یادم نیست کجا گفتم «حرف کلیشهای نزن» اگر درست یادم بیاید من یک سوال مهم پرسیدم، توقع داشتم جوابم را با جزئیات بگیرم، در صورتی که مهمانم داشت با این جمله که «به خدا توکل کردم ...» به من جواب کلی میداد. من خودم را به جای بیننده گذاشتم؛ بیننده ای که مثل من از این جواب قانع نمیشود. پس سعی کردم حرفی بزنم که جواب جزئی بگیرم. البته شاید لحنم درست نباشد. سعی من در کل برنامه این است که به جای مخاطب سوال کنم، به جای مخاطب تعجب کنم، به جای مخاطب قانع نشوم، به جای مخاطب گریه کنم. بخندم. البته خودم را نماینده مردم نمیدانم اما سعی میکنم شاهد باشم؛ شاهدی که بین مردم زندگی میکند. اگر همه چیز را تأیید کنم که به درد نمیخورم.
اما این دلیل قانع کننده ای نیست برای این که به مهمان تان توهین کنید. ممکن است شما هدفتان ریتم برنامه و جلب توجه بیننده باشد اما از نگاه مخاطب ماجرا توهین آمیز میشود.
من حاضرم این اعتراض را بخرم اما آن مهمان دیده شود؛ البته به شرطی که مهمانم هم رنجیده خاطر و ناراضی از من از استودیو بیرون نرود.
منبع: هفته نامه همشهری جوان شماره 228
جام جم آنلاين: يك برنامه موفق، شايد حاصل يك فكر خاص، ايده خاص و از همه مهمتر اجراي خاص است ولي استمرار موفقيت يك برنامه گفتگومحور در چندين سال متوالي، بيشك ميتواند فراتر از عواملي باشد كه به آنها اشاره شد و خلاقيتي ميطلبد كه بتواند برنامهاي مانند «ماه عسل» را هر سال شادابتر از سال پيش روي آنتن شبكه 3 سيما حفظ كند.
احسان عليخاني پيشنهاد توليد اين برنامه را چند سال پيش در شبكه 3 مطرح كرد و از ابتدا با استقبال مديران وقت روبهرو شد و امسال ششمين سالي است كه عليخاني با برنامه «ماه عسل» در كنار سفره افطار با مردم همراه ميشود.با عليخاني به گفتگو نشستيم تا دلايل اين موفقيت را از زبان خود او بشنويم.
اين نكته را هم يادآوري كنيم كه اين مصاحبه پس از اجراي او در روز شنبه انجام شد، همان روزي كه مرتضي، بلندقامتترين مرد ايراني مهمان برنامه «ماه عسل» بود.
احساس شما بعد از اين برنامه چگونه است؟
من هنوز عكسالعمل مردم را در خيابان و بيرون از استوديو نديدهام، اما احساس بسيار خوبي دارم، به خاطر اين كه فكر ميكنم اين آدم را با زندگي آشتي دادم؛ آدمي كه 7 سال خودش را در خانهاش حبس كرده و از همه چيز فراري بود، به زور از خانه خارج كرديم و به برنامه «ماه عسل» آورديم تا به او نشان دهيم كه اين مشكلي كه تو داري، خيليها بدتر از آن را دارند. مشكل تو اين است كه نميخواهي با حقيقت روبهرو شوي. ما سعي كرديم او را با حقيقت روبهرو كنيم و اين آدم سرحال برگردد و در كنار ديگران زندگي كند. از اين بابت خيلي خوشحالم، از اين كه خيليها به برنامه تلفن زدند كه مشكل و مساله درمانش را حل كنند.
شما در كنار كار اجرا، تهيهكننده اين برنامه هم هستيد. آيا راحتي كار اجرا و آزادي عملتان در برنامه ناشي از همين مساله است؟
اينگونه نيست كه من در برنامه ماه عسل كه تهيهكننده آن هم هستم، آزادي عمل بيشتري داشته باشم. ما سعي كرديم در اين چند سال كه برنامه ماه عسل روي آنتن ميرود، مردم با آن ارتباط برقرار كنند. به همين دليل تا جايي كه امكان داشت برنامه را راحت و خودماني اجرا كرديم تا مخاطبان هم راحت با آن كنار بيايند.تلاش كرديم مثل مردم فكر كنيم، مثل مردم بخنديم، مثل مردم گريه كنيم و مثل مردم تعجب كنيم. اين يعني راحتي، اين آزادي عمل را مردم دوست داشتند و دارند. بنابراين اين تعريفي است كه مخاطب از برنامه خودش خواسته است.
منظورتان از اينكه ميگوييد احسان عليخاني در اجرا خودش است، چيست؟
يعني اينكه لحن صحبتم، باورهايم، شكل و مدل واكنشم، موضعگيريهايم در برنامه شبيه زندگي واقعيام باشد كه اگر فرق كند، يعني فاجعه، يعني اينكه اگر مهمان حرفي ميزند كه من تعجب ميكنم، مطمئنا در زندگي واقعيام هم از شنيدن چنين حرفي تعجب ميكنم. اگر در برنامه از موضوعي عصبي ميشوم، در زندگي واقعيام هم به خاطر چنين مسالهاي عصبي ميشوم. اينها همه نشان دهنده اين است كه اگر اين طور نباشد، نميتوانيد از عملكردتان جواب مثبتي بگيريد.
در مقابل مهمانان چگونه موضعگيري ميكنيد كه براي مخاطب جذاب باشد؟
وقتي مهماني به برنامه دعوت ميشود، قبل از برنامه هرگز با او صحبت نميكنم. صبر ميكنم تا اولين ديدار ما مقابل دوربين شكل بگيرد و چون اين ديدار بكر است، عمل و عكسالعملهاي من هم تازگي خواهد داشت و اين تازگي مخاطب را جذب ميكند.
با دعوت از مهمانهاي خاص به دنبال چه چيزي در برنامه هستيد و چه هدفي را دنبال ميكنيد؟
ما در دعوت از اين مهمانان به دنبال چشم قشنگ نيستيم، در پي نگاه قشنگ هستيم. از هر آدمي با هر شرايطي كه دارد، شما ميتوانيد يك نگاه قشنگ دربياوريد و اينكه بايد طوري با او برخورد كنيد و آناليزش كنيد تا با حفظ شان و شخصيتش بتوانيد آن نگاه قشنگ و حرف قشنگ را در او پيدا كنيد و به نمايش بگذاريد.
بنابراين سعي ميكنيم قبل از اينكه يك مهمان را به برنامه دعوت كنيم اين نكته را براي خودمان روشن كنيم كه با او ميخواهيم به كجا سفر كنيم و در انتهاي برنامه چه نتيجهاي بگيريم.
رابطه شما با پيام ابراهيمپور، ديگر تهيهكننده برنامه «ماه عسل» چگونه است؟
برنامه ماه عسل وقتي سال 1386 شروع شد، من تهيهكننده اين برنامه بودم، امسال هم من تهيهكننده بودم و برنامه را گرفتم، اما احتياج داشتم يك نفر ديگر باشد كه با او راحت باشم و بتواند كمكم كند. به همين دليل از پيام خواهش كردم و او هم پذيرفت و آمد و در اين برنامه به من كمك ميكند. اين كمك خيلي موثر است چون نوع تفكر ما خيلي به هم نزديك است.
شما در اين برنامه، به چه پشتوانههايي براي ادامه راه نياز داريد؟
فقط حمايت مدير شبكه؛ چرا كه در رسانه ملي، اگر بهترين و زيباترين برنامه را از نظر محتوايي بسازيم، باز هم منتقد دارد. هيچ برنامهاي نميتوانيد بسازيد كه منتقدي نداشته باشد، چون به اندازه سليقهها و ذائقهها، در برداشت از يك برنامه تنوع وجود دارد. پس كسي نميتواند برنامهاي را بسازد كه همه را راضي كند. بنابراين مشكلي كه داريم اين است كه برنامهاي ميسازيم و گروهي از مخاطبان آن را ميپسندند و گروهي ديگر نميپسندند و اين گروه تمايل دارند به برنامه فشار بياورند كه چرا اين مساله مطرح شده و چرا چنين مشكلي دارد؟
اين فشارها و اعمال نظرها گاهي اوقات دست و پاي ما را ميبندد و اذيتمان ميكند، اگر به روال گذشته اين حمايتها بيشتر شود، اين برنامه جاي خودش را در ميان مردم باز ميكند، چون اگر مردم «ماه عسل» را نميخواستند، ما اين برنامه را ادامه نميداديم و برنامه ديگري جايش را ميگرفت.
نظر شما درباره دكور برنامه چيست؟ آيا همان دكوري است كه در ذهن شما بود يا هنوز به ايدهآل شما نرسيده است؟
اگر به روال گذشته اين حمايتها بيشتر شود اين برنامه جاي خودش را در ميان مردم باز ميكندچون اگر مردم «ماه عسل» را نميخواستند، ما اين برنامه را ادامه نميداديمالبته هنوز پيمان قانع (طراح دكور) خيلي از خواستههايم را در دكور اجرا نكرده، ولي من بشدت معتقدم دكورهايي كه در تلويزيون كار ميشود، دكورهايي است كه رنگ، انرژي و حرفي براي گفتن ندارد. مثل ماه عسل 78 دوست داشتم دكوري باشد كه آرامش و رنگ شاد داشته باشد. در اغلب برنامههاي گفتگومحور، دكور تيره يا بيرنگ است و مخاطب مدام ميبيند كه دو نفر رو بهروي هم نشستهاند و دارند با هم صحبت ميكنند.در اين ميان چه اشكالي دارد كه دكور برنامه ماه عسل شبيه رويا، آرزو يا شبيه خيال باشد، بنابراين رنگ به اين دنياي خيالي كمك ميكند.
برنامه ماه عسل جداي از معرفي مهمانها به مخاطبان و بررسي مشكلاتشان چه كمكهاي ديگري به آنها ميكند؟
شما امشب ديديد چه اتفاقي افتاد. مهمانان ما در حين برنامه، 2 سفر كربلا هديه گرفتند، يكي از دوستانم هزينه درمان مرتضي را تقبل كرد، آرزوي ديدن علي كريمي امشب به حقيقت تبديل ميشود و ما الان ميرويم كه مرتضي را به علي كريمي برسانيم. من تمام تلاش خود را به كار گرفتم تا اين مهمان را راضي به خانهاش بفرستم.
علي پيرهاني كه مهمان ديشب بود، 3 سفر حج از سازمان ملي جوانان برايش هديه گرفتم، از اين يادگاريها در برنامه زياد داريم. اصلا اجازه نميدهيم مهمان ناراضي برگردد، چند روز پيش، در برنامه با پزشكي صحبت كردم، خيليها به من گفتند كه تحقير شد و چرا اين طوري با او صحبت كرديد، موقع افطار با او تماس گرفتم و به او گفتم اگر از من راضي نباشد، ديگر سر برنامه نميروم كه او گفت: اين حرفها نيست، من ناراحت نشدم و... بشدت رضايت مهمان برايم مهم است، در پايان برنامه، ميخواهم مهمان راضي و با خاطرهاي به ياد ماندني از ماه عسل خارج شود.
چرا فقط سالي يك برنامه اجرا ميكنيد؟
مرگ گوينده و مجري، روزي است كه به تكرار برسد. ميدانيد كه اگر بيشتر اجرا كنم، بيشتر پول ميگيرم و موقعيت بهتري برايم در اجراهاي بيرون پيش ميآيد، اما من دوست دارم سالي فقط يكماه اجرا داشته باشم تا بتوانم نظر مخاطبان را جلب كنم و رضايتمندي آنها را از نوع اجرايم بالا ببرم، بهگونهاي كه هميشه براي آنها تازگي داشته باشم.
معتقدم بازيگر چندين نقش بازي ميكند، ولي مجري بازي نميكند، بلكه خودش را خرج ميكند، هوش، فهم و مطالعه خودش را به نمايش ميگذارد. بنابراين مگر ما در سال چقدر انرژي و توانايي داريم كه مدام خرج كنيم، بايد بنشينيم يكسال فكر كنيم تا بتوانيم خوب اجرا كنيم.
چقدر از برنامه ماهعسل راضي هستيد؟
نميدانم، شايد خود من به لحاظ ساختار، بتوانم خيلي ايراد از برنامه بگيرم، اما حال و هواي برنامه خوب است و مردم حال و هواي ماه عسل را دوست دارند.
شما در راديو هم اجراي برنامه مثلث را به عهده داريد، چطور شد كه رفتيد راديو؟
من از مخاطبان راديو جوان بودم، گويندگي راديو را خيلي دوست داشتم، برخي موضوعات اين برنامه را ميپسندم و اجرا ميكنم و برخي را هم كه نميپسندم اجرا نميكنم، اما فعلا اين يك ماه در راديو نيستم.
اجرا هنر است
اگر بخواهيم تمام مشاغل و مهارتهايي را كه در حوزه رسانه تصويري قرار ميگيرند، در يك فروشگاه به نمايش بگذاريم، قطعا مجري و مقوله اجرا پشت ويترين اين فروشگاه قرار ميگيرد چراكه مظهر و نماد كار رسانهاي را در قامت اين حرفه ميتوان پيدا كرد. در واقع اجرا، عريانترين فعل رسانهاي است كه تصويري اجمالي از ظرفيتها و توانمندي يك آيتم يا شبكه و حتي كل ساختار سازمان صداوسيما را به نمايش ميگذارد و بيش از ديگر عوامل و عناصر رسانهاي مقابل چشم مخاطبان است؛ مخاطباني باهوش و نكتهسنج كه همه چيز را زير ذرهبين خود قرار ميدهند. لذا مجريگري علاوه بر ظرفيتهاي حرفهاي به ظرافتهاي هنري نيز محتاج است تا بتوان كسوتي زيباشناختي بر قامت آگاهي بخشي و سرگرمي پوشاند و ويترين اين دكان رسانهاي را جذاب و چشمنواز كرد. بديهي است اگر اين ويترين، نامرتب و فاقد جاذبههاي بصري و هنري باشد نميتواند موجب جذب مشتري و مخاطب به داخل مغازه شود. بر همين اساس، ميتوان گفت اجرا بيش از آن كه يك مهارت و فن باشد يك هنر است؛ هنري كه به «آن» و قدرتي فراتر از مهارتها و توانمنديهاي ظاهري اجرا نيازمند است. برخي معتقدند مجريگري مجموعهاي از مهارتها مثل فن بيان، داشتن چهره و صداي مناسب، آشنايي به ادبيات و داشتن اطلاعات عمومي و مسائلي از اين دست است و هر كس بتواند اين تواناييها را در خود پرورش دهد و از آن به درستي استفاده كند، ميتواند مجري شود. اين نگرش معتقد است فرقي نميكند مجري داراي چه شغل و تحصيلاتي باشد. مهم اين است كه توانايي اجرا داشته باشد، اما واقعيت اين است كه توانايي در اجرا صرفا به آموختن و آموزش يك سري مهارتها در كلاسهاي درس به دست نميآيد و اجراي اثرگذار و جذاب به يك قدرت كاريزماتيك در مجري وابسته است كه فراتر از مهارتهاي حرفهاي او در شخصيت مجري وجود داشته باشد تا كلام او نافذ باشد و مخاطب را مجذوب خود سازد.
چهبسا مجريان و گويندگاني كه صدا و چهره خوبي دارند، خوب حرف ميزنند و حرفهاي خوب ميزنند، اما نميتوانند مخاطب را متوجه خود و سخن خود كنند. به اين مساله از زاويه ديگر هم ميتوان نگريست، به اين معني كه اجرا خود هدف است نه وسيله. قرار نيست مجري صرفا رابط ميان برنامه و مخاطبان باشد و نقش پل ارتباطي را برقرار كند بلكه اجرا بايد آنقدر زيبا و دلنشين باشد تا مخاطب از تماشاي نوع اجرا لذت ببرد. در واقع اجرا، نوعي بازيگري است كه در مرز رئاليسم و خيال حركت ميكند و مجري بايد اين توانايي را داشته باشد تا مخاطب را در بستر يك فضاي رئاليستي به دنياي انتزاعي و تخيلي ببرد و او از تجربه اين دوگانگي لذت ببرد. از اين بابت اجراي يك برنامه تلويزيوني سختتر از برنامه راديويي است. شايد برخي تصور كنند اجراي يك برنامه راديويي سختتر است چون مجري بايد با تكيه بر صدا و سخن خود، برنامه را بچرخاند و بايد آنقدر جاذبه داشته باشد كه فقدان تصوير او و برنامهاش به مانعي در جذب مخاطب بدل نشود در حالي كه به نظر نگارنده اجراي يك كار تلويزيوني دشوارتر است چراكه اولا مخاطب نه فقط صداي او را ميشنود بلكه چهره و حركات او را نيز ميبيند. لذا او بيش از يك گوينده راديو زير ذرهبين است و نه فقط بايد مراقب باشد تپق نزند بلكه بايد مواظب حركات و رياكشنهاي خود هم باشد تا توي ذق نزند ضمن اين كه برنامههاي تلويزيوني به دليل استفاده از تصوير و جاذبههاي بصري و آيتمهاي متنوعي كه دارد ميتواند آنقدر مخاطب را جذب خود كند تا او متوجه حضور مجري نشود. به همين دليل كار اجرا در تلويزيون بسيار دشوارتر از راديو است و به توانايي بيشتري نياز دارد تا مخاطب به جاي اين كه سحر اين جعبه جادو گردد، مجذوب مجري و شيوه اجرايش شود.
زينت پستادست
احسان به چند سؤال اتفاق چنين پاسخ داد:
چرا «ماه عسل» سال گذشته با نام «ماه محبوب» پخش شد؟
تهيهكننده برنامه پارسال على زاهدى بود و اختيار اين برنامه را در دست داشت. تهيهكننده دو دوره «ماه عسل» خودم بودم و اين اسم را برايش مناسب دانستم.
«ماه عسل» امسال با برنامههايى كه در ماه رمضان سال گذشته اجرا كردى، چه تفاوتهايى دارد؟
به دنبال فرم عجيب و غريبى نبودم و نيستم چون احساس مىكنم مخاطب در دقايق پيش از افطار كشش لازم را ندارد و ترجيح مىدهد يك برنامه «روان» را ببيند. شعارم اين است كه هر كدام از مهمانهاى «ماه عسل» حكم يك كتاب را دارند كه در اين برنامه ورق مىخورند. در «ماه عسل» به دنبال قصههاى جديد و گاهى هم غصههاى جديد هستيم.
مهمانهاى بعدى برنامهات چه كسانى هستند؟
با خيلىها صحبت كردهايم اما خودم شخصاً دوست دارم رفتگر شريفى كه 700 ميليون تومان پول نقد پيدا كرد و آن را به صاحبش بازگرداند، گفتگو كنم، خصوصاً از آن جهت كه صاحب آن 700 ميليون تومان به رفتگر 50 هزار تومان پاداش داد! درباره حضور حميد ماهىصفت هم با مسئولان شبكه گفتگوهايى داشتهام. ضمناً يك برنامه را هم با حضور بازيگر جومونگ ضبط كردهايم كه هنوز معلوم نيست چه زمانى پخش شود.
احتمال دارد اين گفتگو در «ماه عسل» پخش شود؟
نه، فكر نمىكنم.
طى مدتى كه بازيگر جومونگ در ايران بود، خيلىها با او حرف زدند، فكر نمىكنى گفتگوى تو تكرارى از كار دربيايد؟
نه، چون من او را ستايش نكردم. خيلى متعصبانه از ضعفهاى ساختارى و فنى اين سريال با او حرف زدم و گفتم براى من دليل جا افتادن سريالهايى مثل «افسانه جومونگ» كاملاً مبهم است! از نظر من چنين سريالى در مقايسه با بسيارى از سريالهاى داخلى خودمان، يك سريال درجه سه است.
ناراحت نشد؟
هم خودش ناراحت شد و هم مترجمش. خصوصاً وقتى از بازىهاى اغراقآميز آنها حرف زدم. گفتم اغراق در بازىها بيداد مىكند، مثلاً وقتى تعجب مىكنيد، ابروهايتان به فرق سرتان مىرود و وقتى مىخواهيد لبخندتان را به ما نشان بدهيد، قهقهه مىزنيد. البته رفتار اين بازيگر با من فوقالعاده حرفهاى بود.
«ماه عسل» در نيمه دومش هم جذاب خواهد ماند؟
بله، قطعاً پيشرفت مىكند. راستى تا يادم نرفته اين را هم بگويم كه از رستگار يكتا نفر اول كنكور در دو رشته علوم تجربى و زبانهاى خارجى براى شركت در برنامه دعوت كردهام. او آدم بزرگى است و متاسفم بگويم بعد از اول شدنش در دو رشته، به او مشكوك شدهاند و دوباره از او امتحان گرفتهاند. ضمناً دوست دارم نمايندههايى از اولياى دم كه قاتل عزيزان را بخشيدهاند به همراه قاتل در «ماه عسل» حضور پيدا كنند.
چشم و دست رفيق
حاجعلى و حاجحسن كه 25 سال سابقه رفاقت دارند، يك تيم «دونفره» هستند كه مىكوشند فرهنگ جانبازى را به جامعه معرفى كنند. حرفهايشان براى جوانها فوقالعاده دلنشين و به قول امروزىها «اسپرت» بود. اينكه يك نفر «چشم» دوستش باشد و ديگرى «دست»هاى او، مىتواند مضمون يك كتاب جذاب و پرفروش باشد. اميدوارم حاجعلى و حاجحسن را باز هم كنار يكديگر ببينيم.
اختلاف نظر با نويسنده «دا»
حرفهايم با نويسنده كتاب «دا» طولانى شد و به همين دليل سيده زهرا حسينى دو شب به «ماه عسل» آمد. با توجه به اينكه «دا» يك كتاب 810 صفحهاى است، فكر مىكنم اگر قرار بود فقط در مورد آن حرف بزنيم هم وقت كم مىآمد!
كسانى كه «دا» را خوانده باشند، شايد باور نكنند كه نويسندهاش تا اين اندازه قبراق باشد. زنى كه در دوران دفاع مقدس، آرپىچى به دست مىگرفت، فوقالعاده صادقانه و بدون واهمه حرف زد. من در مورد مسائل زيادى با ايشان تفاهم داشتم اما هر دو روى اين مسأله كه «اخراجىها» فيلم خوبى نيست، به توافق كامل رسيديم!
خوشحاليم كه به ما مىخندند
با اعضاى انجمن كوچولوهاى ايران بسيار شاد بوديم. آنها از محدوديت حرف زدند اما فوقالعاده شاد بودند. شعار كوچولوها اين است كه: «ما لذت مىبريم وقتى با ديدن ما، مىخندند»! براى اجراى برنامهاى كه با كوچولوها داشتم، بيشتر از هميشه احساس آزادى داشتم.
نيازى به اجراى من نبود
با ثمره كماليان يكى از برنامههاى فوقالعاده دوران كارىام را تجربه كردم. در برنامه او، بيشتر از هميشه ساكت بودم و حرفهايش را شنيدم. احساس مىكردم اصلاً به وجود من احتياجى نيست. ثمره با كمال صراحت و صداقت از زندگىاش، در سالهاى قبل و بعد از كما حرف زد.
هفت سال دور از مردم
مرتضى مهرزاد با 2 متر و 49 سانتيمتر قد، بلندقامتترين مرد ايران و خاورميانه است. او حدود هفت سال خودش را از چشمهاى مردم قايم كرده بود و در حقيقت در «ماه عسل» با مردم آشتى كرد. مرتضى گرفتارىهاى فراوانى داشت و خوشحالم كه دوستان مهربانى پيدا شدند و پذيرفتند تا قسمتى از مشكلات او را حل كنند. مرتضى با مادرش به «ماه عسل» آمد و همان شب على كريمى فوتباليست محبوب او به ما ملحق شد و شام را كنار يكديگر خورديم. خدا امثال «كريمى» را در فوتبال ما زياد كند.
كودكانه زندگى كردن
هدفم از دعوت داريوش فرضيايى به «ماه عسل» اين بود كه به همه نشان مىدهم مىتوان در سن و سال بالا، باز هم «كودكانه» زندگى كرد. اميرمحمد هم «نمك» برنامه ما بود. برنامه خوبى بود كه با حضور مادر داريوش روى خط برنامه اوج گرفت.
خوشحال باشم يا ناراحت؟
رئيس موسسه مهرآفرين همراه با همسرش مهمان ما بود؛ يك زوج متمول كه براى كمك به ديگران با خدايشان عهد و پيمان بستهاند. از آن برنامه چند روز گذشته و هنوز هم خيلى از كسانى كه دستشان تنگ است، به سازمان صداوسيما مىآيند تا با خانم دانشور ارتباط بگيرند. من نمىدانم از اين بابت بايد خوشحال باشيم يا ناراحت.




احسان علیخانی: کابوس من در اجرا اینه که تکراری شم.
چطور شد که برای این برنامه نام ماه عسل رو انتخاب کردید؟ من این اسم رو به دودلیل که هر از گاهی توی این ماه به آسمون نگاه میکنمیم و عسلش بخاطر اینکه تلخی درونمون کمتره و ماه عسل مال اینکه ماه عشق بازی بنده با خداست.
قضیه ی عوض شدن مبلهای برنامه چی بود؟ زیر بار انتقاد بودیم بیشتر از هم از طرف خودتون که میگفتند مبلتون خیلی تجملاتیه خوب ساختار دکورمون اون مبل براش خیلی خوب بود ولی وقتی دیدیم که مردمم دوست ندارن و میگن تجملاتی واشرافیه ما هم اصرار نکردیم و عوضش کردیم .
میخوام بدونم مهمون های ماه عسل براساس چه معیاری انتخاب میشن؟ ما یک ماه زودتر اتاق فکر تشکیل دادیم و با بچه ها نشستیم و ایده دادیم. یک سری از مطبوعات رو نگاه کردیم روزنامه ها و مجلات رو خوندیم و یک سری اشخاص رو انتخاب کردیم.خیلی هاشونو نتونستیم پیدا کنیم چون دوست نداشتن بیان و قصه ی زندگی شون رو توی تلویزیون تعریف و میخواستن مثل یه راز براشون بمونه . یک سری هم خودشون اعلام آمادگی کردن بعضی هاشون هم برنامه رو که شروع کردیم مردم از طریق پیامک به ما معرفی کردن.
شما امسال به طور مشترک با آقای پیام ابراهیم پور تهیه کننده ی ماه عسل هم هستید این موضوع چقدر کمک میکنه که ماه عسل انتهای هر برنامه همون چیزی بشه که خودتون میخواید؟ من سال 86 هم تهیه کننده ی برنامه بودم .خیلی موثره به نظرم برنامه ی موفق به این شکل زیاد داشتیم.چون مجری یکی از مولفه های برنامه های گفت و گومحوره اگه خودش هم درگیر تولید باشه با اینکه کارش خیلی سخت و ذهنش بیشتر درگیر میشه اما به روند ونتیجه برنامه کمک کنه.
در یکی از قسنت های برنامه از مخاطبانی رو که برنامه رو میبینن تشکر کردید و بعد گفتید اون هایی هم که ماه عسل رو دوست ندارن یه چیزی به نام کنترل تلویزیون وجود داره که میتونن بزنن کانال دیگه این دو تا معنی میتونه داشته باشه یکی اینکه شما به مخاطب احترام میذارید و یکی هم اینکه شاید براتون مهم نباشه که کسی رو که برنامه رو دوست نداره به ماه عسل علاقه مند کنید این درسته؟ببینید این سلیقه است شما در کره ی زمین هیچ برنامه ای رو نمیتونید بسازید که همه ی مردم بگن چقدر خوبه من یه رنکگ رو دوست دارم شما یه رنگ رو سلیقه ی من یه چیزیه سلیقه ی شما یه چیز دیگه ای.آدم نمیتونه به چیزی اصرار کنه این کاملا اختیاریه .برای همین ما به بیننده هامون میگیم اگه این فضا رو دوست ندارید که خدارو شکر ما هم تمام انرژی مون رو گذاشتیم برای اینکه به فضایی برسیم که شما دوست داشته باشین و تمام بضاعت ما اینه اگه دوسمون ندارید بزنید برنامه های دیگه رو نگاه کنید چه اشکالی داره ما به زور نمیتونیم مخاطب رو حفظ کنیم .
این جواب شما به نوعی همون احترام به مخاطب رو معنی میده ولی اینکه شما کاری کنید که در کنار حفظ مخاطبان فعلی مخاطب بیشتری رو جذب میکردید چی میشد؟ ما همه ی تلاشمون رو کردیم که امسال جمعیت بیشتری ماه عسل رو نگاه کنن برنامه اگه مخاطب نداشته باشه که فایده نداره بقالی که مشتری نداشته باشه چه به درد میخوره من امسال اول برنامه هم گفتم که دنبال این هستم که اونهایی که ماه عسل رو دوست ندار دوستش داشته باشن.بعضی مواقع زیر بار انتقاد های عجیب و غریبی هستیم .دو دسته برنامه ی ما رو نگاه میکنن یکسری ماه عسل رو دوست دارن یکسری هم دوست ندارند ولی نگاه میکنن. این خیلی خوبه و یک امتیاز محسوب میشه. اما بعضی از انتقاد ها دیگه خیلی غیر منطقیه. ما داریم توی سازمان باهمه ی قواعد و قانونش کار میکنیم پس حد و حدودمون رو به عنوان کسی که داریم کار میکنیم باید رعایت کنیم . بجز اون یک سری قواعد دیگه در رسانه هادر اجرا تهیه کنندگی و کارگردانی هم داریم.همه ی اینها هستند اما وقتی کسی توقعاتش توقهات فرا زمینه دیگه نمیشه کاریش کرد.
اونهایی که گفگفتید برنامه رو دوست ندارن و نگاه میکنن فکر میکنید دلیلش چیه؟ من بعضی مواقع به این فکر میکنم که اونایی که برنامه رو دوست ندارن ولی مهمونامون رو دوت دارن.یعنی من به عنوان تهیه کننده بُردم .اجرا دیده نشده ولی مهمون ها دیده شدن .من یکی از وضایفم تهیه کنندگی این برنامه است.اشکال نداره بذار مجری بد و منفور باشه ولی مهمونش دیده بشه و مهمون ها همشون محبوب بیان بیرون .حتی به قیمت اینکه من تبدیل به یه آدم ضالم و بد شم و این خیلی خوبه.
گفتید از اول ماه قصدتون این بود که ماه عسل یه برنامه ی پرمخاطب باشه .به نظرتون چقدر موفق بودید؟
من نمیئدونم ولی روابط عمومی به ما میگه برنامه ی ماه عسل پر مخاطب ترین و پر بیننده ترین ویژه برنامه ماه مبارک رمضان.
آقای علیخانی شما چندین ساله که برنامه های ماه مبارک رمضانرو اجرا میکنید فکر نمیکنید اگه اینجوری پیش بره به یه گوینده ی مناسبتی تبدیل بشن؟
امسال ششمین سال ماه عسله .بحث مناسبتی نیست من دوست دارم کمتر رو آنتن بیام .چند ساله که به این نتیجه رسیدم جون کابوس من در اجرا اینکه تکراری شم و یه روزی مردم خیلی راحت وقتی برنامه ی من رو ببینن کانال رو عوض کنن چون احساس میکنم مجری باید ده-یازده ماه مطالعه کنه فکر کنه به دنیا نگاه کنه یه چیزی یاد بگیره و یه چیزی به خودش اضافه کنه و بیاد وگرنه این که هر روز و هرشب روی آنتن باشه که فایده نداره تکراری میشه و بهنظرم مرگ یک گوینده و مجری زمانیه که به تکرار بیفته.
از زمان صبح آمد تا الان یه انرژی خاصی در اجرای شما وجود داره که خیلی به زمان برنامه ربطی نداره و ما همیشه همون احسان علیخانی پر انرژی رو روی آنتن میبینیم نظر خودتون چیه؟ خوب این کاملا شخصیه من دوست دارم روی آنتن زندگی کنم . مدل زندگیم همین طوریه نمیگم همیشه خوش اخلاقم نه بد اخلاقی هم دارم اما انرژی رو روی آنتن باید داشته باشی. آنتن حرمت داره و انرژی و توان و انگیزه میخواد.اگه این هارو نداری نباید اجرا کنی .من سعی کردم این انرژی رو همیشه داشته باشم مثل مخاطبم سوال کنم بخندم گریه کنم قانع نشم جسارت کنم و دوست دارم یک شاهدی باشم از طرف مردم توی برنامه.
توی این چند سال که ماه عسل رو اجرا کردید کدوم مهمون بیشتر تحت تاثیرتون قرار داده؟ مهمون خوب زیاد داشتیم.امسال مهمون خوب خیلی داشتیم.سال گذشته همین طور.توی همه این سالها مهمون خوب داشتیم برام سخته انتخاب کنم بیشتر دوست دارم مردم انتخاب کنن کدوم بهتر بود.
نظرتون راجع به دکور برنامه که کار آقای پیمان قانع است چیه ؟در مورد دکور نشستیم به هم فکر کردیم .بعضی هاش ایده های خودشه ولی اجراش کاملا مال پیمان قانع. سالهاست که داریم باهش کار میکنیم .حرف همدیگر رو خیلی خوب میفهمیم پیمان آدم خوش ذوق و متنوعیهاز اول که با هم صحبت کردیم گفتیم رنگی رو داشته باشیم که برای مردم جدید باشه .ماه مبارک رمضان ماه مبارک الهی است ماه شادیه ماه جشنه برای همین سعی کردیم دکوری بزنیم که شبیه خواب و آرزو باشه با یه رنگ شاد.
اوقات فراقتتون رو چطور سپری میکنید؟
اوقات فراقتی اگه پیدا کنم خیلی دوست دارم تنیس بازی کنم عکاسی کنم و با دوستام برم بیرون.
الان چند سالیه در مناسبت های مذهبی برنامه ها و سریال های تلویزیونی به یه مسابقه تبدی شده شما چقدر اعتقاد دارید که این مسابقه رو بردید؟ بین رقبا اطلا حتی 1 درصد .فقط برامون این مهمه که ماه عسل توی خونه ی مردم باشه نه دنبال سکه ایم نه دنبال تندیسیم و نه تقدیر .شک نکنید که مردم مارو دوست داشتن که امسال ششمین سالیه که هستیم.
نظرتون راجع به بازیگری چیه ممکنه یه روز بازیگری رو تجربه کنید؟ خب این لذتش خیلی بیشتره خیلی بیشتر دوست دارم که سر میلیونها سفره و میز باشم.چون میدونم مادرم داره نگام میکنه خانواده ام هم دارن من رو نگاه میکنن من از اون ها دور نیستم و سر سفره ی افطارشون هم هستم.
بعد از ماه عسل چه برنامه ای دارید؟با این بار فشاری که روی دوش من و همه ی دوستانم در گروه برنامه ساز ماه عسله به شدت دنبال سفریم که با بچه ها بریم و یه ذره آروم بشیم.
چون واقعا بعضی وقت ها تا 7 صبح بیداریم و بعضی هاصبح زود بلند میشن میرن بیرون.
راه زندگی برای آقای احسان علیخانی و خانواده ی محترم شان آرزوی سلامتی و موفقیت دارد.
مصاحبه از : مریم رضا زاده.
منبع: مجله ی راه زندگی )اول مهر ۸۸)